اى رسول خدا ! اگر جانم را فدايت كنم شما زنده مىمانى ؟
فرمود :
آرى ! پروردگارم آن را به من وعده داده است .
على عليه السّلام از اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم از سلامتى خود وى را آگاه ساخت لبخندى زد و سجدهء شكر به جا آورد « 1 » و سپس پيامبر او را در آغوش كشيد و اشك شوق ريخت و على عليه السّلام نيز از فراق و جدايى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به گريه افتاد « 2 » .
با فرا رسيدن شب ، على عليه السّلام عباى ويژهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را كه حضرت همواره آن را مىپوشيد ، به تن كرد و با نفسى مطمئن و خاطرى آرام و بىپروا و مسرور از وظيفهاى كه به دو محوّل شده و شادمان از سلامتى وجود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم در بستر آن بزرگوار آرميد ، جوانان قريش كه سراسر وجودشان را شرارت فرا گرفته بود با شمشيرهاى برهنه از راه رسيده و خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را به محاصره درآوردند و از روزنهء در به محلى كه معمولا پيامبر مىخوابيد نگريستند ، شخصى را در بستر خفته ديدند ، با ديدن وى به وجود پيامبر در منزل يقين حاصل كردند و از موفقيت طرح و نقشه خود اطمينان يافتند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم كه در گوشهاى از خانه پنهان شده بود ، ثلث آخر شب از خانه بيرون و رهسپار غار « ثور » گرديد و در آن مخفى شد تا از آن به بعد هجرت مبارك خويش را استمرار بخشد .
دشمنان كه پيشاپيش آنان خالد بن وليد در حركت بود ، با فرا رسيدن لحظهء
هامش
( 1 ) . ماجراى خوابيدن على عليه السّلام را در بستر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم بسيارى از دانشمندان و تاريخنگاران مانند طبرى 2 / 99 ، احمد حنبل در مسند 1 / 331 أسد الغابه 4 / 45 ، ابن عساكر 1 / 137 ، حاكم در مستدرك 3 / 4 ، بحار الانوار 19 / 60 يادآور شدهاند .
( 2 ) . اعيان الشيعه 1 / 275 .