آنها را مورد تهديد قرار داد . مشركان در جهت خاموش ساختن صداى رسالت اسلام ، به حيله و زور متوسل شده و شمشير ستم از نيام كشيدند ، ولى ابو طالب عليه السّلام در تحكيم پوشش امنيتى وجود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم كوتاهى نكرد و به خاطر قدرت و جاه و منزلتى كه ميان سران قريش برخوردار بود ، مشركان جرأت تعرض به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را نداشتند ، چرا كه اين كار معنايش رودر رويى آشكار با ابو طالب و همهء بنى هاشم تلقى مىشد و قريش هيچگاه حاضر نبود دست به چنين حركت پرهزينهاى بزند .
ازاينرو ، متوجه بردگان و مسلمانان فقير و مستضعف شده و در مورد آنها از انواع شكنجه و رنج و محنتها فرونگذاردند تا آنان را از دين و آيين خود و پيروى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم بازدارند ، ولى جز پايدارى و استقامت در راه اسلام و پايبندى آنان به دستورات اين رسالت ، چيزى نصيب قريش نشد .
بدين ترتيب ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بهترين راهحل را براى رهايى مسلمانان مستضعف ، خارج شدن از مكه و رفتن به حبشه دانست . « 1 »
وقتى غير از سران و شخصيتهاى مسلمانان كسى در مكه باقى نماند احتمال رويارويى خونين [ بين قريش و آنان ] بسيار اندك شد و تمام شيوههايى كه قريش براى سركوب مسلمانان تدارك ديده بود به سقوط گراييد و در برابر آنها راهى جز توسل به كارى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را به ضعف كشانده و خود آنها را درگير جنگ نسازد ، باقى نمانده بود . به همين دليل ، تصميم گرفتند بنى هاشم و هواداران آنها را به سبب حمايت از رسول خدا در برابر حملات قريش ، در محاصرهء اجتماعى و اقتصادى قرار دهند و بدينسان مبارزهء منفى
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام 1 / 321 .