عقيدهمندى ، چيست ؟
حضرت در پاسخ عموى خود فرمود :
اين دين و آيين خدا و فرشتگان و دين پدرمان حضرت ابراهيم عليه السّلام است ، خداوند مرا بر اين دين ، پيامبر قرار داد و به سوى بندگانش فرستاد . عمو جان ! اكنون شما سزاوارتر از ديگران هستى كه او را پند دهم و به هدايت دعوتش نمايم و سزاوارترين فردى هستى كه به دعوتم پاسخ مثبت دهى و مرا در راه پيشبرد آن يارى نمايى .
و على فرمود :
پدر جان ! من به فرستادهء خدا ايمان آوردم و از او پيروى نمودم و همراه با او براى خدا نماز گزاردم .
ابو طالب پاسخ داد : فرزندم ! او ( پيامبر ) تو را به راه خير و صلاح رهنمون مىشود ، از او جدا مشو . « 1 »
ماجراى ديگرى را عفيف كندى از عمويش عباس نقل مىكند و مىگويد :
بازرگانى بودم به قصد تجارت به حج آمدم و نزد عباس بن عبد المطلب رفتم تا از او مقدارى كالا خريدارى كنم ، به خدا سوگند ! در منى نزد عباس بودم كه مردى از خيمهء نزديك او بيرون آمد و نگاهى به خورشيد كرد آنگاه ديد به وسط آسمان رسيده به نماز ايستاد در پى او از همان خيمه زنى خارج شد و پشت سر او قرار گرفت و مشغول نماز شد و بعد از او نوجوانى در سنّ بلوغ از خيمه بيرون آمد در كنار او به نماز ايستاد ، از عباس پرسيدم : اين شخص كيست ؟
هامش
( 1 ) . فصول المهمهء ابن صباغ 33 ، كامل 1 / 58 طبرى نظير آن را در تاريخ خود 2 / 58 آورده است .