كند و با دورويى و خيانت ، شمشير بر فرق مبارك قامتى فرود آورد كه همواره از دنيا دورى مىجست و رو به خانهء معبودش سر بر سجده مىساييد .
جمعى گمراه در جهت قتل امير المؤمنين عليه السّلام همدست شدند كه اگر محرّك اصلى آنان را معاويه بدانيم ، سخنى گزاف نيست . اين بدسگالان با يكديگر هماهنگ شدند امام عليه السّلام را هنگام رفتن به نماز صبح ، غافلگيرانه به شهادت رسانند چرا كه كسى را جرأت رويارويى با امام عليه السّلام نبود .
با فرا رسيدن شب نوزدهم ماه رمضان ، امام عليه السّلام از منزل بيرون مىآمد و زياد به آسمان مىنگريست و در آن مىانديشيد و همواره مىفرمود :
« ما كذبت و لا كذّبت ، إنّها الليلة التى وعدت بها » ؛ « 1 »
نه دروغ گفتهام و نه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم دروغ شنيدهام ، امشب همان شب موعود است .
حضرت آن شب را با دعا و نيايش سپرى كرد و سپس براى اداى نماز صبح رهسپار مسجد شد و طبق عادتش مردم را براى عبادت خدا بيدار مىكرد و صدا مىزد : الصلاة . . . الصلاة .
سپس به نماز ايستاد و با پروردگار خويش به نيايش پرداخت ناگهان عبد الرحمان بن ملجم تبهكار و ملعون ، از جا برجست و با سر دادن شعار خوارج « الحكم للّه لا لك » ؛ « حكومت و فرمانروايى ويژهء خداست نه تو . »
بر امام حمله برد و شمشير زهرآلودش بر فرق مبارك حضرت نشست و آن را شكافت و امام با صداى بلند فرمود :
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقه 8 ، بحار الانوار 42 / 230