سرنوشت خلافت پافشارى نمود در اين خصوص با آن حضرت مشورت نكرد ، در صورتى كه ابو بكر در حل مسائل دشوار خود به حضرت متوسل مىشد و يا تنها ديدگاهها و نظرات امام عليه السّلام بود كه در خلافت عمر ، خير خواهانه و لغزشناپذير به شمار مىآمد .
3 . ابو بكر ، عمر را با گفتن اين جمله كه : عمر بن خطاب را جانشين خود بر شما قرار دادم ، گوش به فرمان او بوده و از وى اطاعت كنيد ، بر مسلمانان تحميل كرد ، گويى وى در زندگى و پس از مرگ بر مردم قيمومت داشت با اين كه آثار خشم و غضب را در چهرهء بسيارى از صحابه مشاهده مىكرد .
4 . وى در ادعايش مبنى بر پيمودن راه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم خود را به تناقض گويى گرفتار ساخت ، زيرا وى مدعى بود كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در مورد خلافت پس از خود ، به كسى سفارشى نكرده ، در صورتى كه ملاحظه مىكنيم خود ، رفيقش عمر را به جانشينى برمىگزيند « 1 » .
5 . ابو بكر حكومت را براى بنى اميه كه منشأ آن همه رنج و بدبختى براى اسلام و مسلمانان بودند ، فراهم ساخت به اين نحو كه آنان را در امر خلافت به
هامش
( 1 ) . شگفتآور است وقتى ابو بكر به هوش مىآيد به نوشتهء عثمان در مورد تعيين جانشين پس از خود گوش فرا مىدهد و مىگويد به نظر مىرسد ، ترسيدى اگر من در اين بيهوشى از دنيا بروم ، مردم به اختلاف افتند ، و عثمان در پاسخ مىگويد آرى ، چگونه ممكن است او و عثمان از اختلاف مردم بيمناك باشند ولى پيامبر حكيم خدا ، از اختلاف امتش بيمناك نباشد ؟ ! دليل آن اين بود كه آشكارا اعلان كرده بودند پيامبر كسى را به جانشينى خود تعيين نكرده است . . . اف بر آنها چگونه داورى مىكنند ؟ ! بلكه مىبينيم عمر ، در آخرين لحظات عمر شريف پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم از نوشتن سفارش حضرت جلوگيرى مىكند ولى اينك در حالى كه در مجلس نشسته و چوبدستى در دست دارد و « شديد » غلام ابو بكر كه نوشتار مربوط به جانشينى عمر را به دست دارد ، او را همراهى مىكند . عمر مىگويد مردم ! به سخن جانشين رسول خدا گوش فرا دهيد و از فرمانش اطاعت كنيد وى مىگويد من بهترين فرد را بر شما حاكميت ندادم . طبرى 1 / 2138 چاپ اروپا . آيا ميان اين دو ديدگاه ، تناقض به چشم نمىخورد ؟ ! آيا اين كار جز توطئه بر ضد برنامهريزى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم معنايى داشت ؟ !