فرمانروايى بخشيد و در سرزمينى كه بسر مىبريم به ما بركت عنايت فرمود .
اينك برادرزادهء من - يعنى محمد - فردى است كه هيچيك از مردان قريش قابل سنجش با او نيست و با هركس مقايسه گردد ، برتر از او خواهد بود ، وى در بين آفريدگان خدا نظيرى ندارد ، هرچند از مال و ثروت چندانى برخوردار نيست ولى مال و ثروت ، همچون سايهاى از بين رفتنى است . اكنون ، او به خديجه و خديجه به وى تمايل دارد و ما به جهت رضايت و دستور او ، براى خواستگارى وى نزدت آمدهايم و مهريهء خديجه بر عهدهء من است و هرگاه مطالبه كرديد آن را خواهم پرداخت ، به خداى كعبه سوگند : [ محمد ] از توفيقى بس بزرگ و آيينى فراگير و انديشهاى كامل برخوردار است . »
سپس ابو طالب سكوت كرد و عموى خديجه كه فردى انديشمند بود به ايراد سخن پرداخت ، ولى هنگام سخن گفتن به لكنت زبان افتاد و از پاسخ دادن به ابو طالب ناتوان ماند و از اين حادثه مات و مبهوت شد و خديجه خود ، سخن را ادامه داد و خويشتن را به ازدواج رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم درآورد . « 1 »
نقل شده خديجه عليها السّلام در امر ازدواجش ، به پسر عموى خود ورقه وكالت داد ، زمانى كه ورقه با شادى و سرور به منزل خديجه بازگشت ، خديجه به او نگريست و گفت : پسر عمو خوشآمدى ، كار را انجام دادى ؟ پاسخ داد : آرى ، بر تو مبارك باد . كارهايت را به من سپردهاى و من وكيل توام . اگر خدا بخواهد فردا صبح تو را به ازدواج محمد درخواهم آورد . « 2 »
وقتى ابو طالب با خواندن خطبهء معروف خويش ، عقد ازدواج را به انجام رساند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به پا خاست تا همراه ابو طالب از آنجا خارج شود كه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 16 / 14 ، تذكرة الخواص / 302 .
( 2 ) . همان 16 / 65 .