تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
فرشتگان را مأموريت داده كه زهرا را از هر سو حفاظت كنند ، اين فرشتگان در دنيا و كنار قبر و هنگام مرگ ، از او جدا نمىشوند و بر او و پدر و همسر و پسرانش درود فراوان نثار مىكنند ، هركس مرا پس از رحلتم زيارت كند ، گويى در زندگى به زيارتم آمده و آن‌كس كه فاطمه را زيارت كند ، چنان است كه مرا زيارت كرده و آن‌كه على بن ابى طالب را زيارت كند ، گويى به زيارت فاطمه نائل شده است و هركس به زيارت حسن و حسين رود ، گويى على را زيارت كرده و هركس فرزندان حسن و حسين را زيارت نمايد ، چنان است كه خود آن‌دو بزرگوار را زيارت كرده است . بدين ترتيب ، عمّار گردنبند را با مشك معطّر ساخت و در بردى يمانى پيچيد و آن را به « سهم » غلام خود كه او را از سهميهء اموال خيبر خريدارى كرده بود ، سپرد و به دو گفت : اين گردنبند را بستان و تقديم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نما و خود نيز از آن پيامبر هستى ، غلام گردنبند را گرفت و آن را خدمت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم آورد و حضرت را در جريان سخنان عمّار قرار داد . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود : « نزد فاطمه بشتاب و اين گردنبند را به او بده و خود نيز در خدمت فاطمه باش . » غلام ، گردنبند را نزد فاطمه آورد و فرمودهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را به عرض وى رساند ، فاطمهء زهرا عليها السّلام گردنبند را گرفت و غلام را نيز آزاد كرد و غلام لبخندى زد ، فاطمه عليها السّلام فرمود : غلام چرا خنديدى ؟ عرضه داشت : بركات زياد اين گردنبند مرا به خنده واداشت ، چرا كه اين گردنبند گرسنه‌اى را سير كرد و برهنه‌اى را لباس پوشاند و مستمندى را بىنياز ساخت و غلامى را آزاد كرد و سرانجام به صاحبش برگشت . » « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 56 - 58 .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 50 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى