پيرمرد عرب نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بازگشت و حضرت به دو فرمود : « آيا سير شدى و لباسى به دست آوردى ؟ » عرضه داشت : آرى ؛ پدر و مادرم فدايت ، بلكه بىنياز گشتم . پيامبر به او فرمود : « بنابراين ، در حق فاطمه با كارى كه انجام داده دعا كن . »
مرد عرب عرضه داشت : خدايا ! ما تو را به وجود نياوردهايم بلكه تو آفريدگار ما هستى و جز تو معبودى براى پرستش نداريم ، تويى كه همهگونه روزى به ما ارزانى مىدارى . خدايا ! به فاطمه موهبتى عنايت كن كه نه چشمى مانند آن را ديده باشد و نه گوشى نظيرش را شنيده باشد . و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم بعد از دعاى آن مرد عرب ، آمين گفت و رو به يارانش كرد و فرمود :
ياران ! خداوند در حقيقت چنين موهبتى را در دنيا به فاطمه عنايت كرده است ، زيرا پدرى چون من دارد و در دنيا شخصى نظير من وجود ندارد و على همسر اوست و اگر على نبود هرگز همتايى براى فاطمه وجود نداشت ، ديگر اينكه خدا حسن و حسين را به زهرا عنايت كرده كه جهانيان نظير آنان را سراغ ندارند ، آندو ، سالار جوانان نوادگان پيامبران و سرور جوانان اهل بهشتاند .
در آن مجلس مقداد و عمّار مقابل پيامبر قرار داشتند رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم به آنها فرمود : « دوست داريد در فضيلت زهرا بيشتر برايتان بگويم ؟ »
عرض كردند : آرى ؛ پيامبر فرمود :
جبرئيل بر من نازل شد و گفت : آنگاه كه فاطمه دنيا را وداع گويد و به خاك سپرده شود ، فرشتگان نكير و منكر در قبر ، از او مىپرسند : پروردگارت كيست ؟ پاسخ مىدهد : پروردگارم خداست . مىپرسند پيامبرت كيست ؟ مىگويد : پدرم . سئوال مىكنند ولىّ تو كيست ؟ در پاسخ مىگويد : [ على ] همين فردى كه لب قبرم ايستاده ؛ ياران ! آيا علاقه داريد از فضيلت زهرا بيشتر برايتان بگويم ؟ خداوند گروهى از
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: منذر حكيم
ص٤٩