گذشت ، پاسخ مىداد ، از اعمال ناشايسته گريزان و به كارهاى نيك فوقالعاده رغبت و تمايل داشت ، در گفتارش بسيار راستگو و در نيّت و وفادارى صادقانه بود ، در بلنداى قلّهء عفّت و پاكدامنى جاى داشت ، برخوردار از دامنى پيراسته و چشمى پاك بود و هواى نفس بر او فرمان نمىراند زيرا از تبار پيامبرى بود كه خداوند در شأنشان آيهء تطهير نازل كرد و آنان را از پليدىها دور ، و پيراسته گرداند . به جهت پاكدامنى و خويشتندارى هرگاه قصد داشت با فردى سخن بگويد و يا در جمع مردان خطابه ايراد كند ، پردهاى ميان او و آنان حائل بود ، عفّت و خويشتندارىاش به اندازهاى شگفتآور بود كه حتى در انديشهء پوشيدگى اندام خود پس از مرگ نيز بود ، و مىگفت : چهكار زشتى است بر جنازهء زنان پوششى مىافكنند كه اندام او را به درستى نمىپوشاند . « 1 »
در زندگى ، فوقالعاده اهل قناعت و بر اين باور بود كه حرص و طمع ، دلها را جدا و كارها را نابسامان مىسازد او ، سخن پدر ارجمندش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را همواره به خاطر داشت كه فرمود :
فاطمه جان ! در مشكلات دنيا شكيبايى كن تا به نعمتهاى جاودان الهى دست يا بى .
به زندگى ساده راضى بود و در برابر سختىهاى زندگى پايدارى مىكرد و به روزى اندك حلال ، قناعت مىورزيد و راضى به نظر مىرسيد . هرگز آزمند مال ديگران نبود و به آنچه كه حق او نبود ، چشم نمىدوخت . هيچگاه با خواهش از ديگران ، خويش را كوچك و خوار نمىساخت و سمبل بىنيازى نفس بود زيرا پدر بزرگوارش فرمود :
هامش
( 1 ) . اهل البيت / 132 - 134 .