سپس لحظاتى هردو گريستند و امام عليه السّلام سر مبارك فاطمه عليها السّلام را بر سينه نهاد و آنگاه فرمود :
[ فاطمه جان ! ] هرگونه وصيتى مىخواهى به من سفارش كن ، به وصيّتهايت مو به مو عمل خواهم كرد و هرچه را به من فرمان دادهاى به انجام مىرسانم ، و فرمان تو را بر كار خود ترجيح مىدهم زهراى مرضيه عليها السّلام عرضه داشت :
پسر عمو ! خداوند از ناحيهء من به تو پاداش خير عنايت كند ، نخستين وصيّتم اين است كه پس از من زنى را به ازدواج خويش درآورى . . . . زيرا مردان بدون زن نمىتوانند ادامهء زندگى دهند .
و سپس معروض داشت :
سفارش بعدىام اين است كه اجازه ندهى هيچيك از افرادى كه در حقم ستم روا داشتند در تشييع جنازهام حاضر شوند ، زيرا آنان دشمنان خدا و رسولند و رخصت ندهى هيچكدام از آنان يا هوادارانشان بر جنازهام نماز بگزارند و شبانگاه ، آن زمانكه ديدگان مردم آرامش يافت و چشمها به خواب رفت ، مرا به خاك بسپار « 1 » .
پس از آن فرمود :
پسر عموى مهربان ! از دنيا كه رفتم بدنم را از زير لباس غسل بده ، زيرا بدنم پاك و پاكيزه است ، با باقيماندهء كافورى كه از پدرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بهجاى مانده مرا حنوط نما و خود بر پيكرم نماز بگزار ، و سپس خويشان و نزديكان خاندانم به ترتيب بر جنازهام نماز بگزارند ، شبانه و نهانى بدنم را به خاك بسپار و محل قبرم را پوشيده دار ، هيچكس از كسانىكه در حقم ستم روا داشتند در تشييع جنازهام حاضر
هامش
( 1 ) . روضة الواعظين 1 / 151 .