از مسير صحيح خود ، و بيرون رفتن از دست صاحبان قانونى آن بود .
زهراى مرضيه عليها السّلام در اين راستا نقش مهمّى ايفا كرد و كوشيد تا حق خلافت را به صاحب قانونىاش امام على عليه السّلام بازگرداند و يا حداقل بتواند با بيدار كردن مردم و آگاهى بخشيدن به آنها و رسوا ساختن غاصبان خلافت و تأكيد بر عدم شايستگى آنان در عهدهدار شدن زمامدارى مسلمانان كه هنوز زمان چندانى از تاريخ رسالت سپرى نشده بود ، دولت اسلامى را به مسير واقعى آن سوق دهد .
بيان حق امامت و ظلم بر اهل بيت عليهم السّلام
محمود بن لبيد مىگويد : پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم فاطمهء زهرا عليها السّلام همواره به زيارت قبور شهدا و مرقد مطهّر حضرت حمزه مىآمد و در آنجا ناله و گريه مىكرد ، روزى من به زيارت قبر حضرت حمزه رفته بودم آن مخدّره را در آنجا گريان ديدم ، درنگى كردم تا گريهاش آرام گرفت ، خدمت او رسيدم و سلام كردم و عرضه داشتم : اى بانوى بانوان جهان ، به خدا سوگند ! با گريهات بندهاى دلم را گسستى .
فرمود : ابو عمر ! حق دارم گريه كنم ، زيرا به مصيبت جانسوز پدرى چون رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم مبتلا شدهام ، چقدر مشتاق ديدار آن حضرتم و سپس اين شعر را خواند :
با سپرى شدن زمان درگذشت هر ميّتى از او كمتر نام به ميان مىآيد ، ولى به خدا سوگند ! از آن روز كه پدر بزرگوارم از دنيا رفته ، ياد و نامش افزونتر شده است .
عرض كردم : بانوى من ! مىخواهم پرسشى كه همواره دلم را به خود مشغول ساخته از شما بپرسم .
فرمود : بپرس .