گرفتند براى ديدار و گفتوگو با پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم هيئتى را نزد وى اعزام دارند . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم با آن هيئت بلندپايه ديدار كرد ولى از آنجا كه ظواهر آنان رنگ بتپرستى داشت و لباسهاى ديبا و ابريشم بر تن داشتند و زيورآلات و صليب به گردن آويخته بودند ، براى حضرت ناخوشايند آمد . فرداى آنروز با تغيير ظواهر خود ، بار ديگر حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم رسيدند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم اين بار به آنان خوشآمد گفت و ارج و احترام نهاد و به آنان فرصت داد تا مراسم دينى خويش را برپا دارند . « 1 »
سپس اسلام را بر آنها عرضه كرد و آياتى از قرآن برايشان تلاوت فرمود ؛ ولى آنها از پذيرش اسلام سر باز زدند و بحث و مناقشات فراوانى ميان آنان صورت گرفت . سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به فرمان خداى عزّ و جلّ با آنان به مباهله بپردازد و روز بعد را براى انجام مباهله تعيين كردند .
فرداى آنروز رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم درحالىكه حسين را در آغوش و دست حسن را در دست داشت و پشتسر او دخترش فاطمه و پسرعمويش على بن ابى طالب عليه السّلام در حركت بودند ، براى امتثال فرمان خداى متعال در محل تعيين شده حضور يافت . و قرآن حكيم به روشنى اين ماجرا را يادآور شده و فرموده است :
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ ؛
« 2 »
هامش
( 1 ) . سيرهء حلبى 3 / 211 ؛ سيرهء نبوى 1 / 574 .
( 2 ) . آل عمران / 61 .