به نظر مىرسد نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم با استفاده از اصل غافلگيرى ، علاقه داشت بىآنكه قطرهء خونى ريخته شود بهسرعت پيروزى همهجانبهاى به دست آيد ، ولى اين خبر به فردى رسيد كه تحت تأثير عواطف و احساس خويش قرار گرفته بود و او ماجرا را طى نامهاى به قريش نوشت و توسط زنى نزد آنان فرستاد . وحى الهى نازل شد و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم را در جريان امر قرار داد ، پيامبر به على عليه السّلام و زبير فرمان داد خود را بهسرعت به آن زن رسانده و نامه را از او بستانند . على بن ابى طالب عليه السّلام با ايمان بسيارى كه نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم داشت ، نامه را از آن زن گرفت « 1 » .
پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم با دريافت نامه ، مسلمانان را در مسجد گرد آورد تا از سويى عزم و ارادهء آنان را تقويت كند و از خيانتكارى برحذر دارد و از سوى ديگر اهميّت فرونشاندن عواطف و احساسات را در راه رضاى خدا ، برايشان تشريح نمايد . مسلمانان ، حاطب بن ابى بلتعه فرستندهء نامه را كه سوگند به خدا خورده بود قصد خيانت نداشته ، به اينسو و آنسو مىكشاندند و عمر بن خطاب خشمگينانه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم اجازه خواست تا وى را بكشد ، رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم فرمود :
اى عمر ! تو از كجا مىدانى ؟ شايد خداوند بر اهل بدر توجهى نموده و بدانان فرموده باشد هرچه مىخواهيد انجام دهيد من شما را بخشيدهام . « 2 »
هامش
( 1 ) . سيرهء نبوى 3 / 397 ؛ مغازى 2 / 796 .
( 2 ) . امتاع الاسماع ج 1 / ص 363 ، المغازى ج 2 / ص 798 . به نظر برخى محققان ، اين حديث جعلى است .
ر . ك : سيرة المصطفى / 592 .