1 . حق ؛
2 . دانش ؛
3 . همعصرى با رخدادها ؛
4 . احاطهء بر آن پيشآمدها ؛
لذا قرآن كريم ، در بيان و ارائهء پديدههاى تاريخى و رخدادهاى اجتماعى گذشته و يا همعصر خود ، جايى براى شك و ترديد و دروغ ، باقى نمىگذارد و با اين فرموده :
إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ ؛
« 1 »
اين همان سرگذشت حقيقى ( حضرت مسيح ) است .
اين دو اصل را مورد تأكيد قرار مىدهد .
و نيز با اين فرمودهاش در آغاز سورهء اعراف :
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ ما كُنَّا غائِبِينَ ؛
« 2 »
و قطعا ( اعمالشان ) را با علم خود بر ايشان شرح خواهيم داد و ما هرگز غايب نبوديم به عنصر همعصر بودن با رخدادهايى كه به بيان آنها مىپردازد ، تصريح مىنمايد .
گذشته از اين مطالب ، قرآن گاهى متكى به تحقيق و بررسى است و گاهى ، متكى به استدلال ، در مقام تجزيه و تحليل و نتيجهگيرى ، شيوهاى علمى دارد و آنگاه كه به نحو كلى زندگى پيامبران را ارائه مىدهد به خطوطى اصلى - كه آنان را در يك صف و يك سنگر و يك خط ، يعنى خط كلى اسلام قرار مىدهد -
هامش
( 1 ) . آل عمران / 62 .
( 2 ) . اعراف / 7 .