1 .
فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ؛
« 1 »
اين داستانها را برايشان بازگو كن ، شايد بينديشند .
2 .
لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ؛
« 2 »
در سرگذشت آنان ، براى اهل خرد ، درس عبرتى وجود داشت .
بنابراين ، در روشى كه قرآن به بيان تاريخ مىپردازد ، « انديشيدن » و « عبرت آموختن » از تاريخ امتها و شيوه عملكرد رهبران ، دو هدف اساسى مىباشد .
اين اهداف ، محدود به اين دو هدف نيست ، بلكه فراتر از آنها ، اهداف الهى ديگرى را كه در اين فرمودهء خداى متعال جلوهگر است ، پى مىگيرد :
اينها داستان دروغين نبود ، بلكه وحى الهى و با آنچه پيش روى او قرار دارد ، هماهنگ است و شرح هر چيزى را در بر دارد و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مىآورند . « 3 »
و نيز :
ما از هريك از سرگذشت پيامبران براى تو بازگو كرديم تا به وسيلهء آن دلت را آرامش بخشيم و در اين سرگذشتها براى تو حق ، و براى مؤمنان موعظه و تذكّر آمده است « 4 » .
هريك از آيات ، براى ارائهء اخبار مربوط به پيامبران و بيان سرگذشت آنان ، چهار هدف در بر دارد .
قرآن كريم ، در شيوهء بيان تاريخى منحصر به فرد خود بر اصول زير متّكى است :
هامش
( 1 ) . اعراف / 176 .
( 2 ) يوسف / 111 .
( 3 ) .ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَيوسف / 111 .
( 4 ) .وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ فِي هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنِينَهود / 120 .