قدرت بزرگى را تشكيل مىدهند و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، كه به استقامت و پايدارى و دورانديشى و تدبير و قدرت و شجاعت معروف است ، اگر در چنين موقعيتى به آنها بپيوندد ، بلا و مصيبت بزرگى بر مشركان بهطور عموم و بر قريش به ويژه وارد خواهد شد .
سران قريش براى يافتن راه چارهاى براى مقابله با خطرى كه آنها را احاطه كرده بود ، به سرعت در دار الندوه گردهمايى تشكيل دادند و در آنجا آراء گوناگونى ردوبدل شد . از جمله راهحلهاى پيشنهادى اين بود كه پيامبر را با غل و زنجير به زندان افكنند يا او را به صحرا و بيابانى دور از مكّه تبعيد كنند . ولى نظريهاى كه پيشنهاد كشتن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم و تقسيم مسئوليّت خون وى را بين قبايل - جهت ناتوان ساختن بنى هاشم از خونخواهى آن حضرت - مطرح كرد با موافقت و پذيرش همهء آنان روبرو شد « 1 » ؛ زيرا مىپنداشتند با كشتن رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم ، رسالت اسلامى را در خاستگاه آن نابود خواهند ساخت .
پروردگار دستور حركت و هجرت به مدينه را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم داد .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم با اشتياق غيرقابل بيانى در انتظار چنين فرمانى به سر مىبرد تا قدم به سرزمينى بنهد كه بتواند در آن ، دولتى براساس تقوا و تعاليم الهى ايجاد نمايد و جامعهء شايستهء انسانى تشكيل دهد .
پس از آنكه مشركان نقشهء خود را طراحى كردند ، امين وحى « جبرئيل » بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم نازل شد و وى را از توطئههايى كه مشركان بر ضد او چيده بودند ، آگاه ساخت و اين آيه را برايش تلاوت كرد :
هامش
( 1 ) . سيرهء نبوى 1 / 480 ؛ طبقات كبرى 1 / 227 ؛ تفسير عياشى 2 / 54 .