تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خيرى است ؟ گفت : شايد آمدى تا خبر مولايت را بپرسى ، گفتم : مولاى من كيست ؟ مولاى من امير المؤمنين است ، گفت : ساكت باش مولاى تو بر حق است از من مترس كه بر مذهب تو هستم ، گفتم : سپاس خداوند را ، گفت : آيا دوست دارى كه او را ببينى ؟ گفتم : آرى ، گفت : بنشين تا نامه رسان از پيش او بيرون رود ، مىگويد : نشستم و چون او بيرون شد به غلام خود گفت : دست صقر را بگير و او را به اطاقى كه آن علوى زندانى در آنجاست ببر و او را با وى تنها بگذار ، مىگويد : مرا به آن حجره اى كه علوى در آن بود برد و به خانه اى اشاره كرد ، پس داخل شدم و ديدم كه آن حضرت در بالاى حصيرى نشسته و در برابر او قبرى كنده شده است ، مىگويد : سلام كردم و او پاسخ سلام مرا داد و مرا امر به نشستن كرد ، سپس به من فرمود : اى صقر چه چيزى باعث شد كه بيايى ؟ گفتم : سرورم آمدم تا از شما خبر بگيرم ، سپس به قبر نگاه كردم و گريستم . آن حضرت به من نگاه كرد و فرمود : اندوهگين مباش ، آنان در حال حاضر نمىتوانند به من گزندى برسانند ، گفتم : خداى را سپاسگزارم ، سپس گفتم : سرور من ! از پيامبر خدا ( ص ) حديثى نقل شده كه معناى آن را نمىدانم ، فرمود : آن چيست ؟ گفتم : اين جمله است كه « روزها را دشمن مگيريد كه شما را دشمن مىگيرند » معناى آن چيست ؟ فرمود : آرى روزها ما هستيم تا وقتى كه آسمانها و زمين برپاست . شنبه نام پيامبر خدا است و يك شنبه كنايه از امير المؤمنين است و دوشنبه حسن و حسين است و سه شنبه على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد است و چهارشنبه موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و من هستيم و پنجشنبه پسرم حسن بن على است و جمعه پسر پسرم است و ياران حق نزد او جمع مىشوند و او همان كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مىكند ، همان گونه كه پر از جور و ستم بوده است . اين بود معناى روزها ، پس آنها را در دنيا دشمن مگيريد كه آنها شما را در آخرت دشمن مىگيرند ، سپس فرمود : خداحافظى كن و بيرون رو كه من از امنيت تو مىترسم . مصنف اين كتاب مىگويد : روزها به معناى ائمه نيست بلكه با آنها با كنايه از ائمه ياد مىشود تا غير اهل حق معناى آن را ندانند ، همان گونه كه خداوند انجير و زيتون و طور سينين و بلد امين را كنايه از براى پيامبر و على و حسن و حسين قرار داده و « نعاج گوسفند » را در قصهء داود و آن دو نفر كنايه از زن قرار داده و با سير در زمين ، نگاه به قرآن را از روى كنايه اراده كرده است . از امام صادق ( ع ) از اين سخن خداوند : « چرا در زمين سير نمىكنند » ( 1 ) پرسيدند ، فرمود : معناى آن اين است كه چرا در قرآن نظر نمىكنند ، و نيز خداوند با گفتن « سرّ » از نكاح كنايه آورده : « با زنها وعده به سرّ
هامش
( 1 ) سورهء روم ، آيهء 9 .