تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
خوددارى از اطاعت من به آنان همان بلائى مىرسد كه به قوم موسى به هنگام مخالفت با هارون رسيد . من جرعه جرعه نوشيدن غصه و كشيدن آه و ملتزم شدن به صبر را انتخاب كردم تا خداوند فتحى برساند و يا آنچنان كه دوست دارد قضاوتى كند كه برخوردارى مرا بيشتر مىكند و به مردمى كه حالشان را گفتم آسانتر باشد « و امر خدا مقدر و حتمى است » . اى برادر يهودى ، اگر در اين حالت خوددارى نمىكردم و حق خود را طلب مىنمودم ، شايسته تر از كسى بودم كه آن را طلب كرد ؛ چون در گذشتگان از اصحاب پيامبر ( ص ) و آنها كه اكنون در حضور تو هستند مىدانستند كه من از نظر تعداد ، بيشتر و از نظر قبيله ، گرامىتر و از نظر نيرو ، كارآمدتر و مطيعتر و از نظر دليل ، واضحتر و از نظر فضائل و مناقب دينى ، بيشتر بودم و اين همه به خاطر سوابق و نزديكى من به پيامبر و وارث بودن من است ، علاوه بر اينكه من به سبب وصيت پيامبر ( ص ) كه بندگان را خروج از آن جايز نيست و بيعتى كه پيشتر بر گردن آنان بود ، شايسته تر بودم . پيامبر خدا ( ص ) از دنيا رفت در حالى كه ولايت امت در دست او و در خاندان او بود نه در دست آنان كه به آن دست يازيدند و نه در خانه هايشان . و اهل بيت پيامبر ( ص ) كه خداوند پليدى را از آنان برداشته و آنان را پاك و پاكيزه كرده است ، پس از پيامبر از هر نظر شايسته ترين افراد به اين كار بودند . سپس رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟ گفتند : آرى يا امير المؤمنين ، پس فرمود : و اما چهارمى اى برادر يهودى ، اين بود كه كسى كه پس از رفيقش در جاى او قرار گرفت در كارها با من مشورت مىكرد و مطابق با نظر من كار مىكرد و در مشكلات با من مناظره مىكرد و مطابق با رأى من عمل مىنمود و من و اصحابم كسى را جز من نمىشناسيم كه با او مشورت كند و كسى جز من انتظار خلافت را پس از او نمىكشيد ولى چون مرگ ناگهانى او بدون بيمارى قلبى و بدون علتى در بدن او فرا رسيد ، من ترديد نداشتم كه حقّم به من باز پس داده خواهد شد ، و اين كار به آسانى و به همان منزلتى كه من خواهان آن بودم و همان سرانجامى كه من آن را طلب مىكردم ، به من خواهد رسيد و خداوند اين امر را با بهترين صورتى كه من اميدوار بودم و بهترين حالتى كه آرزو داشتم به من خواهد داد ، ولى آن شخص كار خودش را چنين پايان داد كه او گروهى را نام برد كه من ششمين آنها بودم و مرا با يكى از آنها مساوى قرار نداد و براى من حالتى در وراثت پيامبر و خويشاوندى و دامادى و نسبت با او ذكر نكرد در حالى كه هيچ يك از آنان سابقه اى همانند سابقهء من و اثرى مانند آثار من نداشت و خلافت را در شورايى متشكل از ما قرار داد و پسرش را در آن حاكم بر ما نمود و دستور داد كه اگر اين شش نفر امر او را اجرا نكردند همه را بكشد ، شكيبايى بر اين - اى برادر يهودى - سخت بود . اين گروه روزهاى خود را گذرانيدند و هر كدام خود را نامزد مىكردند و من ساكت بودم تا اينكه از نظر من پرسيدند و من در بارهء روزهاى