در جهت منازعه در طلب حق من ، حادثه اى به وجود آيد ، شايد فلانى بگويد : آرى و فلانى بگويد : نه . و اين كار از سخن به مرحلهء عمل درآيد و گروهى از خواص اصحاب محمد ( ص ) كه آنان را در نصيحت كردن به خاطر خدا و پيامبرش و كتاب و دينش مىشناختم ، به طور مكرر و آشكار و نهان نزد من مىآمدند و مرا به گرفتن حقّ خود دعوت مىكردند و جان خود را در يارى من بذل مىنمودند تا بيعتى را كه من بر گردن آنها داشتم ادا كنند و من مىگفتم : اندكى صبر كنيد شايد خداوند به آسانى و بدون منازعه و بدون ريختن خون ، آن را به من برساند .
بسيارى از مردم پس از وفات پيامبر ( ص ) به شك افتادند و كسانى كه لياقت نداشتند در آن طمع كردند و هر قومى گفتند : از ما اميرى باشد و اين طمعها نبود مگر بدان جهت كه غير من كار را به دست گرفته بود و چون مرگ آن كسى كه در جاى پيامبر قرار گرفته بود فرا رسيد و روزگار او سپرى شد ، كار خلافت را پس از خود به رفيقش واگذار كرد و اين ناراحتى ديگر ، همانند ناراحتى قبلى بود و جايگاه آن نسبت به من مانند جايگاه قبلى بود و آن دو نفر چيزى را كه خدا براى من قرار داده بود از من گرفتند ، پس گروهى از اصحاب محمد ( ص ) از آنان كه درگذشتهاند و يا اكنون زنده هستند نزد من جمع شدند و به من همان را گفتند كه در بارهء قبلى گفته بودند و سخن دوم من از سخن نخست تجاوز نكرد ( و همان سخن را گفتم ) و اين به سبب شكيبايى و تقرب به خدا و داشتن يقين و به جهت ترس من از فانى شدن گروهى بود كه پيامبر خدا ( ص ) آنان را گاهى با ملايمت و گاهى با شدّت و گاهى با بخشش و گاهى با شمشير گرد هم آورده بود و به جهت گرد آمدن آنها چون در حال آمدن و فرار كردن بودند ، آنان را سير و سيراب مىكرد و لباس و فرش و روانداز مىداد و اين در حالى بود كه خانههاى ما خاندان محمد ( ص ) ، سقف و در و پيكرى جز شاخههاى خرما و مانند آن نداشت و ما فرش و رواندازى نداشتيم و بيشتر ما در نماز از يك لباس استفاده مىكرديم و همهء ما شبها و روزها گرسنه مىمانديم ، گاهى از غنائمى كه خدا براى ما قرار داده بود چيزى به ما مىرسيد و ما در آن حالى بوديم كه توصيف كردم ولى رسول خدا ( ص ) آن را به صاحبان نعمتها و اموال مىداد تا دلهايشان را جلب كند ، پس من شايسته ترم بر اينكه ميان اين امت كه پيامبر خدا ( ص ) آنها را يك جا جمع نموده ، تفرقه نيندازم و وادار به مشكلاتى نكنم كه خلاصى از آنها نيست ، مگر اينكه برسد و يا مدتش تمام گردد ، چون اگر من خودم را ( به امامت ) نصب كنم و آنان را به يارى خود بخوانم ، آنان در بارهء من يكى از دو حالت را خواهند داشت : يا پيروى مىكنند و به جنگ مىپردازند و اگر به جمع نپيوندند كشته مىشوند و يا خوار مىكنند كه با اين خوار كردن و قصور در يارى من و با خوددارى از اطاعت من كافر مىشوند ، و خدا مىداند كه من نسبت به پيامبر مانند هارون از موسى هستم و با مخالفت من و
الخصال ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٥٩