خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « واى بر كشندهء تو ! كه او از قوم ثمود و از پىكنندهء شتر بدبختتر است . و به راستى كه عرش خداى رحمان به جهت كشته شدن تو خواهد لرزيد ، پس اى على ! مژده باد كه تو در گروه صدّيقان ، شهيدان و شايستگان هستى .
سى و هفتم اينكه به راستى كه خداوند متعال از ميان اصحاب حضرت محمّد ( ص ) مرا ويژهء علم ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه و خاص و عام نموده است . و اين از مواردى است كه خداوند به جهت آن نسبت به من و پيامبرش منّت نهاده و پيامبر ( ص ) به من فرمود : اى على ! خداوند متعال به من دستور داد كه تو را به خودم نزديك گردانم و دور ننمايم و به تو بياموزم و با تو جفا نكنم ، بر من شايسته و لازم است كه از پروردگارم اطاعت كنم و بر تو شايسته و لازم است كه آنچه مىآموزم ياد گيرى . سى و هشتم اينكه پيامبر خدا ( ص ) مرا به مأموريتى فرستاد و به من دعاهايى خواند و مرا از آنچه از حضرتش رخ خواهد داد آگاه ساخت . يكى از اصحابش از اين امر اندوهناك شد و گفت : اگر محمّد مىتوانست كه پسر عمويش را پيامبر قرار دهد ، اين كار را انجام مىداد . پس خداوند متعال مرا به آگاهى از اين جريان به وسيلهء زبان پيامبرش شرافت بخشيد » . سى و نهم اينكه من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « دروغ مىگويد كسى كه مىپندارد مرا دوست مىدارد با اين كه على را دشمن مىدارد ، مهر من و مهر او جز در دل مؤمن جمع نمىشود . اى على ! به راستى كه خداوند بزرگ مهر من و مهر تو را در دل نخستين گروهى كه به سوى بهشت پيشى مىگيرند ، قرار داده است . و دشمنى من و دشمنى تو را در دل اولين گروهى از گمراهان از امّت من كه به سوى آتش پيشى مىگيرند ، قرار داده است .
چهلم اينكه پيامبر خدا ( ص ) در يكى از جنگها مرا بر سر چاهى فرستاد ، به ناگاه متوجه شدم كه در آن چاه آب نيست ، بازگشته و جريان را به حضرتش باز گفتم . حضرت به من فرمود :
آيا در آن چاه گل بود ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود : از آن گل براى من بياور . من برگشته و مقدارى از گل آن آوردم ، حضرتش سخنى در آن گفت . آنگاه فرمود : اين گل را در ميان چاه بينداز ، من گل را در چاه انداختم ناگاه آبى جوشيد تا اين كه پيرامون چاه پر شد . برگشتم و قضيه را بازگفتم .
حضرت به من فرمود : اى على موفق باشى كه جوشش آب به بركت تو بود . اين منقت ويژه ايست كه از ميان اصحاب پيامبر ( ص ) ، من بدان افتخار يافتم .
چهل و يكم اينكه من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « اى على ! مژده باد تو را كه هم اينك جبرئيل نزد من آمد و به من گفت : اى محمّد ! همانا خداوند متعال به اصحاب تو نگريست . پس پسر عمو و همسر دخترت فاطمه ( س ) را بهترين اصحاب يافت و او را وصى و جانشين تو و آن كه پيام تو را مىرساند قرار داد . چهل و دوم اينكه من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « اى على ! مژده باد تو را كه خانهء تو در بهشت رو به روى خانهء من است و تو به همراه من در آسايشگاه و الا در اعلا علَّيين
الخصال ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٨٥