تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
آنان شيعيان منند ، پس آنان ندا در دهند : مگر ما با شما نبوديم ؟ گويند : آرى ، ولى شما خود را فريب داده و به انتظار نشسته و به ترديد افتاديد و آرزوها شما را فريب داد تا اين كه فرمان خداوند فرا رسيد و شيطان فريبكار شما را نسبت به خدا فريب داد . پس امروز نه از شما فديه اى گرفته مىشود و نه از كسانى كه كفر ورزيدند ، جايگاه شما آتش است ، همان مولاى شما و بد فرجامى است . آنگاه امت و شيعيان من وارد مىشوند و از حوض محمّد ( ص ) سيراب مىگردند . در آن هنگام در دست من عصايى از چوب عوسج است كه با آن دشمنان خود را - همانند راندن شتر ناشناس - مىرانم . سى و يكم اينكه من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « اگر چنين نبود كه غاليان از امت من در مورد تو گفتارى را گويند كه مسيحيان در مورد عيسى بن مريم گفتند ، در مورد تو سخنى را مىگفتم كه از هيچ جمعيتى از مردم گذر نكنى مگر اين كه خاك زير پايت را به عنوان تبرك گرفته و از آن شفا طلبند » . سى و دوم اينكه من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « خداوند متعال مرا با رعب ( و وحشتى كه در دل دشمنان مىافكند ) يارى كرد ، از او خواستم كه تو را نيز به مانند آن يارى كند » . سى و سوم اينكه پيامبر خدا ( ص ) دهان بر گوش من نهاد و آنچه را كه رخ داده و تا روز رستاخيز رخ خواهد داد ، به من آموخت . خداوند اين مهم را بر زبان پيامبرش بر من جارى فرمود . سى و چهارم اينكه مسيحيان مدّعى شدند كه كارى ( مباهله اى ) را انجام دهند ، خداوند در اين باره آيه اى فرو فرستاد كه : « پس هر كس پس از آمدن دانش بر تو ، با تو ستيزه و محاجّه كند ، پس بگو : بياييد فرزندان ما و فرزندان شما ، زنان ما و زنان شما ، و جانهاى ما و جانهاى شما را فراخوانيم . آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم » . پس در اينجا جان من ، همان جان پيامبر خدا ( ص ) معرفى گرديد و مقصود از زنان ، فاطمهء زهرا ( س ) و منظور از فرزندان ما ، حسن و حسين ( ع ) بودند . اينجا بود كه آن گروه پشيمان شده و از پيامبر خدا مىخواستند كه از آنان صرف نظر كند . پيامبر نيز صرف نظر كرد . سوگند به خدايى كه تورات را بر موسى و قرآن را بر محمّد ( ص ) فرود آورد ، اگر آنان با ما مباهله مىكردند قطعا به صورت ميمونها و خوكها مسخ مىشدند . سى و پنجم اينكه پيامبر خدا ( ص ) مرا در جنگ بدر فرستاد و فرمود : مشتى از ريگهايى كه در يك جا جمع شده بياور ، من مشتى از آنها را برداشتم و بوييدم . ناگاه متوجه شدم كه از آنها بوى مشك بلند است ، من آن ريگها را آورده و به حضرتش دادم ، آن حضرت آنها را به صورت مشركان پرتاب كرد ، از آن ريگها چهار عدد از فردوس ، يك عدد از مشرق ، و يك عدد از مغرب و يك عدد از زير عرش بود ، همراه هر ريگى صد هزار فرشته بود كه ياور ما بودند ، خداوند با اين فضيلت كسى را - نه پيش از من و نه پس از من - گرامى نداشته است . سى و ششم اينكه من از پيامبر
الخصال ( فارسي ) — صفحة 383 | الشيخ الصدوق