تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
انس قرار داده و اين كه ، اين نعمتى از جانب خدا بر توست . پس او را گرامى داشته و با نرمى با او رفتار كنى ، گر چه حق تو نسبت به او لازمتر است . در عين حال بر توست كه بر او ترحّم كنى ، زيرا كه او اسير توست ، خوراك و پوشاك او را بده و اگر نادانى كرد از او درگذر . و حق برده ات اين كه بدانى او آفريدهء پروردگار تو و فرزند پدر و مادر توست ، گوشت و خونت با او يكى است . تو از اين جهت مالك او نشده اى كه تو او را آفريده اى ، و تو چيزى از اعضاى او را نيافريده اى و روزى او را تو نمىدهى ، بلكه خداوند متكفّل آن شده . آنگاه او را مسخّر تو گردانيده و تو را امين او قرار داده و به وديعت سپرده تا هر خيرى كه از جانب تو به او مىرسد براى تو نگهدارد . پس به او نيكى كن آنسان كه خدا به تو نيكى كرده است و اگر او را دوست ندارى عوضش كن و آفريدهء خدا را شكنجه مكن و هيچ نيرويى جز از خدا نيست . و حق مادرت اين كه بدانى او آنگاه كه هيچ كس را توانايى حمل تو نبوده ، حمل كرده و ميوهء دلش كه كسى به او نمىدهد به تو ارزانى داشته و با همهء اعضايش از تو مواظبت نموده ، او باكى نداشته كه خود گرسنه مانده تو را غذا دهد ، خود تشنه مانده و تو را سيراب كند و خود برهنه مانده و تو را بپوشاند ، خود آفتاب خورده تو را در سايه اندازد ، او به جهت تو بىخوابى كشيده و تو را از گرما و سرما نگهدارى كرده تا تو فرزندى براى او باشى ، از اين رو ، تو جز با يارى و توفيق خداوند توانايى سپاسگزارى از او را ندارى . و حق پدرت اين كه بدانى او ريشه و اساس توست . كه اگر او نبود تو نيز نبودى ، پس هر گاه در وجود خود شگفتيهايى ديدى بدان كه پدرت اصل نعمت بر توست ، پس خدا را به همان اندازه ستايش كرده و سپاسگزارى كن و هيچ نيرويى جز از خدا نيست . و حق فرزندت اين كه بدانى او از توست و در آيندهء دنيا نيكى و بدى او به تو نسبت داده مىشود و تو مسئول تربيت نيكوى او و راهنمايى او به سوى پروردگارش هستى ، تويى كه بايستى او را در اطاعت پروردگارش يارى كنى ، پس در بارهء او همچون كسى رفتار كن كه مىدانى با احسان كردن به او پاداش خواهى داشت و با بدى به او كيفر خواهى ديد . و حق برادرت اين كه بدانى او دست تو و عزّت و نيروى توست . پس او را سلاحى براى معصيت خدا و وسيله اى براى ستم بر آفريدگان خدا برنگير و در برابر دشمنش او را وامگذار و براى او خيرخواهى كن . اين در صورتى است كه او از خداوند اطاعت كند و گر نه خداوند از او بر تو گرامىتر است و هيچ نيرويى جز از خدا نيست . و حق مولايى كه با آزاد كردن به تو احسان نموده اين كه بدانى اوست كه از مالش داده تا تو را از خوارى بندگى و هراس آن به شكوه و عزّت آزادى و آرامش آن رسانيده ، او تو را از اسارت بردگى رها ساخته و زنجير بندگى را از گردنت گشوده و از زندان بيرونت كرده و به تملَّك خودت در آورده و تو را به پرستش پروردگارت فارغ ساخته است ، و بدانى كه در دوران زندگى و مرگت از همه سزاوارتر است و بر تو لازم است كه با جانت او را يارى نموده و آنچه از جانب تو نيازمند است به دو برسانى و هيچ نيرويى جز از خدا نيست . و حق برده اى كه با آزاد كردن او احسانش نموده اى اين