تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
سپس حق مولايت كه بر تو نعمت ارزانى داشته ، آنگاه حق مولايت كه نعمتش بر تو جارى است ، آنگاه حق كسانى كه به تو احسان مىكنند ، آنگاه حق مؤذّنى كه نمازت را اعلام مىكند ، آنگاه حق امام جماعت تو ، آنگاه حق همنشين تو ، آنگاه حق همسايهء تو ، سپس حق مصاحب تو ، سپس حق شريك تو ، سپس حق دارايى تو ، سپس حق بدهكارى كه از وى طلب دارى ، سپس حق بستانكارى كه از تو طلب دارد ، سپس حق كسى كه با تو افت و خير و معاشرت دارد ، سپس حق كسى كه بر عليه تو اقامهء دعوا كرده ، سپس حق كسى كه تو بر عليه او اقامهء دعوا دارى ، سپس حق كسى كه با او مشورت مىكنى ، سپس حق كسى كه بر تو بر عليه او اقامهء دعوا دارى ، سپس حق كسى كه با او مشورت مىكنى ، سپس حق كسى كه به تو در مشورت نظر مىدهد ، سپس حق كسى كه از تو خيرخواهى مىكند ، سپس حق كسى كه از او خيرخواهى مىكنى ، سپس حق كسى كه از تو بزرگتر است ، سپس حق كسى كه از تو كوچكتر است ، سپس حق كسى كه از تو درخواست مىكند ، سپس حق كسى كه از او درخواست مىكنى ، سپس حق كسى كه به دستش - با گفتار يا كردار ، از روى عمد يا غير عمد - به تو بدى كرده ، سپس حق ملَّت تو نسبت به تو ، سپس حق اهل ذمهء تو ، آنگاه حقوقى است كه به اندازهء علَّتهاى احوال و گردش سببها جريان دارد . پس خوشا به حال كسى كه خداوند او را بر انجام حقوقى كه بر او لازم كرده يارى كرده و بر اين موفّق و استوار سازد . پس حقّ بزرگ خداوند بر تو اين است كه او را بپرستى و چيزى را شريك او قرار ندهى . آنگاه كه با اخلاص وظيفه ات را انجام دادى ، خدا بر تو مقرّر فرموده كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند . و حق نفست بر تو اين است كه در اطاعت خداى متعال به كار ببرى . و حق زبان اين كه از دشنام پرهيز و به خير و نيكى عادتش دهى و سخنان اضافى را كه سودى ندارد ترك كنى و با آن به مردم نيكى كرده و گفتار نيكو گويى . و حق گوش اين كه از شنيدن غيبت و سخنانى كه شنيدنش حلال نيست منزّه اش دارى . و حق چشم اين است كه از آنچه كه ديدنش حلال نيست بپوشانى ، و با آن به ديدهء عبرت بنگرى . و حق دست اين كه آن را به سوى چيزى كه حلال نيست دراز نكنى . و حق پاها اين كه به وسيلهء آنها به جايى كه حلال نيست ، نروى ، چرا كه به وسيلهء آنها بر روى صراط خواهى ايستاد ، پس دقّت كن كه تو را نلغزانند و در آتش نيفكنند . حق شكمت اين كه آن را ظرف حرام قرار ندهى و بيش از سيرى نخورى . و حق تناسل جنسى اين كه آن را از زنا نگهداشته و از ديدگان بپوشانى . و حق نماز اين كه بدانى آن حضور در درگاه الهى است و تو در پيشگاه خدا ايستاده اى وقتى از اين آگاه باشى در واقع در جايگاه بنده اى خوار ، حقير ، علاقه مند ، بيمناك ، اميدوار ، ترسان ، بيچاره ، زارىگر در برابر بزرگوار و شكوهمندى ، با آرامش و وقار ايستاده و با قلب خود روى آورده و آن را با حدود و حقوقش بر پا كنى . و حق حج اين كه بدانى آن ميهمانى به سوى پروردگار و فرار از گناهانت است و پذيرش