تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
پس هر گاه انسان در آب و گل قرار گيرد و مجبور به نماز خواندن در آنها باشد ، با اشاره نماز بخواند و ركوعش از سجودش پايينتر باشد ، و امّا راه اشكالى ندارد در كناره‌هاى آن نماز خوانده شود ، ولى در خود جاده‌ها نماز نخواند ، و امّا حمام در هيچ حالتى در آنجا نماز نخواند ، ولى در رخت كن عيبى ندارد چون از حمام نيست ، و امّا لانهء مورچگان ، در آن محل نماز نخواند ، چون به خاطر آمد و شد مورچه‌ها قدرت نماز خواندن ندارد ، چون او را آزار مىدهند و از نماز مشغول مىكنند ، و اما محلّ شتر ، در آنجا نماز نخواند مگر اينكه از كالاى خود بترسد كه در اين صورت نماز خواندن در آنجا عيبى ندارد ، و امّا در آغل گوسفندان نماز خواندن اشكالى ندارد ، و اما آبراه‌ها ، در هيچ حالتى در آنجا نماز نخواند كه خاطر جمع نيست كه در حال نماز در آنجا آب جارى نخواهد شد ، و اما نمكزار ، در آنجا هيچ پيامبر و وصىّ پيامبرى نماز نخوانده است ، و اما غير ايشان ، هر گاه كه محل سجده نرم باشد و بتواند پيشانى خود را در حال سجده در آن بگذارد ، اشكالى ندارد ، و امّا برف ، هر گاه انسان مجبور شود كه روى آن نماز بخواند ، محل گذاشتن پيشانى را هموار مىكند تا براى سجده آماده باشد ، و اما وادى ضجنان و همه وادىها ، نماز خواندن روا نيست ، چون آنجاها جايگاه مارها و شياطين است .

ده گروه وارد بهشت نمىشوند

22 - عبد الله بن زياد بن على بن الحسين از پدرش و او از امام صادق ( ع ) و او از پدرانش از على ( ع ) نقل مىكند كه پيامبر خدا ( ص ) فرمود : چون خداوند بهشت را آفريد ، آن را از دو خشت آفريد : خشتى از طلا و خشتى از نقره ، و ديوارهاى آن را از ياقوت و سقف آن را از زبرجد و سنگريزه‌هاى آن را از لؤلؤ و خاك آن را از زعفران و مشك خوشبو قرار داد ، پس به آن فرمود : سخن بگو ، پس او گفت : معبودى جز تو كه زندهء پايدار هستى وجود ندارد ، هر كسى وارد من شود خوشبخت مىشود ، پس خداوند فرمود : سوگند به عزّت و جلال و والائيم كه كسى كه مداومت در شرابخوارى داشته باشد در آن وارد نخواهد شد ، و نه متكبّر و نه سخن چين و نه ديّوث كه همان « قلطبان » است و نه مأمور شرطه و نه خنثى و نه كفن دزد و نه مأمور ماليات و نه قاطع رحم و نه قدرى ( كسى كه به قضا و قدر ايمان ندارد ) . 23 - محمد بن حسين با سند خود نقل مىكند كه پيامبر خدا ( ص ) فرمود : دائم
الخصال ( فارسي ) — صفحة 155 | الشيخ الصدوق