تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
و لا يضارع و لا يتبّع المطالع « حكمت 110 ، يعنى امر خداى سبحان را بر پا نمىدارد مگر آنكه سازشكارى نمىكند ، در كارش به كار اهل باطل خود را شبيه نمىنمايد و تابع مطامع دنيا نيست . در ملامت ياران فرموده : « اضرع الله خدودكم » خ 49 99 خداوند چهره هايتان را ذليل كند « ضراعة » : ذلَّت چنان كه در نامه 3 آمده است ، در بارهء بىطرف بودن در فتنه فرموده است : « كن فى الفتنة كابن اللبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب » حكمت 1 در فتنه‌ها كه هر دو طرف ناحق است مانند بچه دوسالهء ناقه باش نه پشتى دارد كه سوار شده باشد و نه پستانى كه دوشيده شود . « لشّد ما تشطَّرا ضرعيها » در « شطر » گذشت
ضرغام شير . « الضرغام : الاسد » و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است . آن حضرت به عمرو بن عاص دربارهء پيروى از معاويه نوشته : تو دين خود را به دنياى مردى فروخته اى كه ضلالتش آشكار است . . . تو در پى او افتاده و بازماندهء او را مىطلبى مانند سگى كه در پى شير افتاده مىخواهد تا از باقيماندهء طعمهء او چيزى به دست آورد : « فاتبعّت اثره و طلبت فضله اتباع الكلب للضرغام » نامهء 39 411
ضرو ضروة : جرئت و حرص بر چيزى : « ضرى الكلب بالصيد ضراوة : لزمه ، تعوّده و اجترء عليه و اولع به » سه مورد از اين مادّه در « نهج » آمده است : « ايها النّاس تولَّوا من انفسكم تأديبها و اعدلوا بها عن ضراوة عاداتها » حكمت 359 اى مردم به تأديب نفس خويش مشغول شويد و آن را از حرص بر عادتهايش برگردانيد « ضارى » : سگى كه به شكار عادت كرده و به آن داناست ، به مالك اشتر مىنويسد : « و اشعر قلبك الرحمة للرعيّة . . . و لا تكوننّ عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم » نامهء 53 427 ، رحمت به رعيت را به خود تلقين كن و بر آنها مانند درنده ايكه به شكار عادت كرده است مباش ، كه خوردن گوشت آنها را غنيمت بدانى « سباع ضارية » نامهء 31 يعنى درنده هائيكه به شكار عادت كرده‌اند .
ضعضع ضعضعة آنست كه بنائى را منهدم كرده تا به زمين برسانى « تضعضع » : خضوع ، ذلت ، فقر ، ضعف ، سبكى بدن . از اين ماده تنها دو مورد در « نهج » آمده است در مقام موعظه فرموده است : « فهل بلغكم انّ الدنيا . . . ضعضعتهم بالنوائب » خ 111 166 ، آيا شنيده‌ايد كه دنيا آنها را با حوادث بد ، ذليل كرده است بعد از بيعت شدن به خلافت كه از وى خواسته شده قاتلان عثمان را پيدا كرده
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 661 | سيد علي اكبر قرشي