ضلل ضلال و ضلالت به معنى انحراف از حق است ، معنى آن در صورت مقابله با هدايت بهتر روشن مىشود : * ( « إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ » ) * سوره قصص : 85 ،
راغب در مفردات گويد : « الضلال هو العدول عن الطريق المستقيم
از اين مادّه موارد زيادى در « نهج » آمده است .
دربارهء خودش فرموده است : « ما كذبت و لا كذبت و لا ضللت و لا ضلّ بى » حكمت 185 ، دروغ نگفتهام و تكذيب نشدهام گمراه نشدهام و به وسيلهء من كسى گمراه نشده است ، اوّلى و سوّمى روشن است ، دوّمى و چهارمى از آن جهت است كه علم او از پيامبر معصوم به او رسيده است .
آنگاه كه يارانش در صفّين گفتند : چرا در شروع جنگ تأخير مىكنيد فرمود : طمع آن دارم كه بعضى به طرف من آيند اين به من از آن خوشتر است كه آنها را به علَّت ضلالتشان بكشم : « و ذلك احبّ الَّى من ان اقتلها على ضلالها » خ 55 91
« ضلَّيل » يعنى بسيار گمراه .
« الضلَّيل : الكثير الضلال »
از حضرت سئوال شد : اشعر شعراء كدام است فرمود : شاعران در يك طريقه شعر نگفتهاند تا در كنار هدف ، برنده و استادتر آنها معلوم شود و اگر لا بدّ بايد قضاوت كرد پادشاه بسيار گمراه شاعرتر است : « فان كان فلا بدّ فالملك الضلَّيل » حكمت 455 مشروح آن در « حلب » گذشت .
اضاليل : جمع اضلوله به معنى ضلالت و عدم هدايت است گويند :
« تمادى فى اضاليل الهوى » به ضلالتهاى هواى نفس عادت كرده است
در ذمّ يارانش فرموده : « ما عزّت دعوة من دعاكم و لا استراح قلب من قاساكم اعاليل باضاليل » خ 29 73 « اعاليل » جمع اعلوله است يعنى تعلل كنندگان و عذر آورندگان با ضلالتها .
يعنى عزّت نمىيابد دعوت كسى كه شما را دعوت كند زيرا او را خوار مىكنيد و دعوتش را اجابت نمىنمائيد و راحت نمىشود قلب كسى كه از شما قهر كند ، شما تعلَّل كنندگانيد با اباطيل بى فائده « باضاليل » متعلَّق است به « اعاليل » ، تقديرش جنين مىشود : « انتم معلَّلون بالاباطيل » عبارت بسيار عجيبى است .
دربارهء جاهلان عالم نما فرموده : « فاقتبس جهائل من جهّال و اضاليل من ضلَّال » خ 87 119 يعنى جهالتهائى از جاهلان و ضلالتهائى از گمراهان اخذ كرده است ، هكذا : « الدافع صولات الاضاليل » خ 72 .
ضمحل اضمحلال : از بين رفتن و متلاشى شدن ، سه مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء تشبيه عمر انسان به رفتن ابرها فرموده : « فانّا كنّا . . . تحت ظلّ غمام