معاويه نمىماند ، مگر حيله شده و يا نافرمان ، و رأى من در مهلت دادن به اهل شام است ، ولى آن بدبخت آخر به معاويه پيوست و نزد او ماند ، امام عليه السلام خانهء او را در كوفه خراب كرد و مسجد جرير از مساجد ملعونه است ، گويند : او در آخر عمر ديوانه شد چنان كه در « جرر » گذشت
موقوت : وقتدار و معيّن : « كتابا موقوتا » خ 199 .
وقد افروخته شدن آتش ،
ايقاد : افروختن آتش ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء توحيد و رسالت فرموده : لا تشركوا بالله شيئا و محمد صلَّى الله عليه و آله فلا تضّيعوا سنّته اقيموا هذين العمودين و اوقدوا هذين المصباحين » نامهء 23 378 يعنى دو چراغ توحيد و رسالت را روشن نمائيد .
دربارهء صفين به شهرها نوشت : « فابوا حتى جنحت الحرب و ركدت و وقدت نيرانها و حمشت » نامهء 58 448 ، اهل شام جز جنگ نخواستند تا جنگ شروع شد و استقرار يافت و آتشش مشتقل گرديد و شدت يافت ، در وصف قرآن فرمود : « ثمّ انزل عليه الكتاب . . . سراجا لا يخبو توقده » خ 198 315 ، نازل فرمود : بر آن حضرت چراغى را كه نورش و افروخته شدنش خاموش نمىشود « اقوى وقودا » نامهء 45 يعنى قويترست در اشتغال
وقر ( مثل عقل ) ثقل سامعه . و ( مثل جسر ) بار سنگين
« وقار » : عظمت
اسم است از
توقير به معنى تعظيم
هفت مورد از آن در « نهج » آمده است ، گويند بعد از قتل طلحه و زبير در مقام نصيحت فرمود : « بنا اهتديتم فى الظلماء . . . وقر سمع لم يسمع الواعية و كيف يراعى النبأة من اصمّته الصيحة » خ 4 51 ، در تاريكيهاى جهل توسط ما اهل بيت هدايت شديد ، كر و ناشنواست گوشى كه فرياد و صيحه را متوجه نيست ، چطور صداى ضعيف را ميشنود آنكه ، فرياد او كر كرده است . و نيز فرموده :
« انّ الله سبحانه و تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة » خ 222 342 ، پروردگار ذكر و ياد خودش را صفا و روشنى دلها قرار داده است ، دلها بعد از غفلت و ناشنوائى با آن ( ذكر خدا ) مىشنوند و بعد از كم سو شدن با آب مىبينند و بعد از عناد و مكابره با