منتظر زيادت مال او مىشديم .
« وافر » آنكه مال زياد دارد
« موفور » زياد شده است .
وفز ( مثل عقل و جسر ) عجله ، جمع آن اوفار و وفاز ( مثل رجال ) آيد ، دو مورد از آن در « نهج » آمده است ، در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمايد : « الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق . . . قائما بامرك مستوفزا فى مرضاتك » خ 72 101 ، ختم كنندهء انبياء گذشته و باز كننده قلوبى بود كه با شرك و كفر بسته شده بودند ، خدايا او در عمل به فرمان تو ايستاده و در راه رضاى تو عجله كننده بود . درباره دنيا فرموده : « فكونوا منها على اوفاز و قرّبوا الظهور للزيال » خ 132 ، از دنيا رفتن در عجله باشيد ، و مركبها را براى فراق دنيا نزديك آوريد ، گويا از جمع آمدن « اوفاز » كثرت و مبالغه قصد شده است .
وفق ( مثل عقل ) مطابقت ميان دو چيز ،
راغب آن را به كسر واو گفته است
« توفيق » ايجاد موافقت ميان دو چيز يا چيزهاست ، لذا اصلاح نيز معنى شده است ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است .
« وفقّنا الله و اياكم لمحابّه » نامهء 67 458 ، « محابّ » مواضع محبت از اعمال صالحه است يعنى خدا ايجاد موافقت و مطابقت نمايد ميان ما و مواضع علاقهء خودش .
وفاء وفاء و ايفاء : تمام كردن
« توفيه » : تمام دادن حقّ
« توفّى » از باب تفعل : اخذ ، به طور تمام و كمال است :
« التوفّى : اخذ الشىء على التّمام »
و چون مرگ تحويل شدن روح به خداست لذا مرگ را « توفّى » يعنى اخذ كامل حيات از طرف خدا گفتهاند
استيفاء : تمام گرفتن و تمام كردن
است مواردى از آن در « نهج » آمده است .
دربارهء شهداء فرموده :
« لقوا الله فوفّاهم اجورهم و اسكنهم دار الا من بعد خوفهم » خ 182 264 آنها خدا را ملاقات كردند ، خدا اجر آنها را به كمال داد و بعد از خوف در خانهء امن ساكنشان كرد
در وصف مالك اشتر فرمود :
« لا يرتقيه الحافر و لا يوفى اليه الطائر » حكمت 443 مالك كوه بلندى بود كه هيچ ستور سمّ دارى به آن بالا