نمىرفت و هيچ پرندهاى به قلَّهء آن نمىرسيد در لغت آمده :
« اوفى المكان : اتاه »
در وصف آدم بدكار فرموده :
« فهو يطاع و يعصى و يستوفى و لا يوفى و يخشى الخلق فى غير ربّه » حكمت 150 . يعنى مردم از او اطاعت مىكنند ، و او خدا را معصيت مىكند ، حق خود را تمام مىگيرد . و حق ديگرى را نمىدهد ، از مردم در غير راه خدا مىترسد .
در حكمت 259 فرموده : « الوفاء لاهل الغدر غدر عند الله و الغدر باهل الغدر وفاء عند الله » وفا به اهل فريب و حيله ، نزد خدا حيله محسوب است و حيله به اهل حيله ، در نزد خدا وفاء به حساب آيد .
وفات ( مثل نجات ) مرگ . جمع آن وفيات است ، دربارهء ابو بكر فرموده : « فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عقدها لاخر بعد وفاته » خ 3 48 ، عجبا ابو بكر در حال زنده بودن از خلافت استقاله مىكرد و مىگفت : اين را از من بگيريد ، من بهترين شما نسيم : « اقيلونى فلست بخيركم » ولى براى بعد از مرگ خود ، آن را به ديگرى « عمر بن الحطاب » عقد كرد .
موافاة : مفاجهء و غفلتا رسيدن « و الهرب منه موافاته » خ 149 ، فرار از مرگ غفلتا به مرگ رسيدن است گويند :
« وافاه : فاجأه . »
وقب وقوب : دخول ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در وقت رفتن به صفّين در « نخيله » فرمود : « الحمد لله كلما وقب ليل و غسق و الحمد لله كلما لاح نجم و خفق » خ 48 87 حمد خدا را هر وقت كه شبى وارد شود و تاريك گردد و حمد خدا را هر وقت كه ستارهاى آشكار شود و پنهان گردد .
وقت مقدارى از زمان كه براى كارى معيّن شده است :
« الوقت مقدار من الزمان مفروض لامرما »
ميقات وقت معيّن براى كارى . وعدهء وقتدار و نيز مكانى كه براى عملى معين شده است
مواردى از آن در « نهج » آمده است .
دربارهء آماده شدن براى جنگ با اهل شام فرمود : « و لكن قد وقّت لجرير وقتا لا يقيم بعده الا مخدوعا او عاصيا و الرأى عندى مع الاناة » خ 43 84 براى جرير بن عبد الله كه پيش معاويه فرستادهام وقتى تعيين كردهام كه بعد از تمام شدن آن در نزد