و يا شخص بتواند آن را تحمل كند .
و نيز فرموده : « شتّان ما بين عملين : عمل تذهب لذّته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤونته و يبقى اجره » حكمت 121 منظور از « مؤونة » در اينجا شدت و رنج است و نيز فرمايد : « و بالتواضع تتمّ النعمة و باحتمال المؤن يجب السودد » حكمت 224 « مؤن » جمع مؤونة به معنى شدائد است ، يعنى با تواضع نعمت حق بر انسان تمام مىشود و با احتمال شدائد آقائى و بزرگوارى بر انسان حتمى مىگردد .
در جملهء « قد كفاكم مؤونة دنياكم » خ 183 266 منظور قوت و ما يحتاج است
مأة صد . و آن تنها دو بار در « نهج » يافته است چنان كه فرمايد : « فو الذى نفسى بيده لا تسئلونى عن شىء فيما بينكم و بين الساعة و لا عن فئة تهدى مأة و تضلّ مأة الَّا انبأتكم بناعقها و قائدها و سائقها » خ 93 137 ، به خدا از من نمىپرسيد از آن چه در ميان شما و قيامت هست و نمىپرسيد از گروهى كه صد نفر را هدايت و صد نفر را گمراه مىكند ، مگر آنكه از منادى آن گروه و پيشواى آن و رانندهء آن به شما خبر مىدهم
متت متّ ( مثل عقل ) توسّل و رسيدن . گويند :
« متّ الى فلان بقرابة : و صل اليه و توسّل »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء طلحه و زبير فرمود : « كلّ واحد منها يرجو الامر له و يعطفه عليه دون صاحبه لا يمتّان الى الله بحبل و لا يمدّان اليه بسبب كلّ واحد منها حامل ضبّ لصاحبه » خ 148 206 هر يكى از آن دو حكومت را براى خود مىخواهد و آن را به سوى خود مىكشد در نيّت خود با ريسمانى به خدا وصل نمىشوند و وسيله اى به طرف خدا دراز نمىكنند ، هر يك از آن دو نسبت به رفيقش كينه دارد
متح ( مثل عقل ) كشيدن آب . بيرون آوردن دلو از چاه . بريدن و نحو آن ، پنج مورد از آن ماده در « نهج » آمده است در تهديد قومى فرموده است : « و ايم الله لافطرنّ لهم حوضا انا ماتحه لا يصدرون عنه و لا يعودون اليه » خ 10 54 ، به خدا قسم حوضى براى آنها پر مىكنم كه آب كشنده اش از چاه من هستم از آن كنار نمىشوند و كسى باقى نمىماند تا به آن برگردد ، گويا منظور وقوع جنگ است كه در آن كشته