مىكند و دشمن به جنگ او برخاسته و امانت مسلمانان تباه گرديده و اين امت بىتدبير و بىپناه شده با پسر عمويت چنان كردى « هذه الامّة قد فنكت و شغرت » نامهء 41 413
فنّ حالت . قسمتى از يك شىء « فنون النبات » يعنى اقسام روئيدنيها ، در لغت آمده :
« الفنّ : الحال - و الضرب من الشىء »
و در اصطلاح جديد به معنى صنعت ، علم ، و نظير آن است ، جمع آن فنون و افنان آيد ، مواردى از آن در « نهج » آمده است .
دربارهء منافقان فرموده است : « يتلوّنون الوانا و يفتنّون افتنانا » خ 194 307 گويند :
« افتنّ فى حديثه » يعنى فنون قول را به كار برد
معنى كلام آن است كه منافقان به رنگهاى مختلف در مىآيند و اقسام و فنون سخن به زبان مىآورند و يكنواخت سخن نمىگويند و يك راه نمىروند .
در وصف بهشت فرموده : « و فى تعليق كبائس اللوء لوء الرطب فى عساليجها و افنانها » خ 165 239 يعنى و در آويختن خوشههاى لوءلوء آبدار بر شاخههاى سبز آن و بر مطلق شاخههاى آن « افنان » جمع فنن به معنى شاخه است
به معاويه نوشته : « و قد اتانى منك كتاب ذو افانين من القول ، ضعفت قواها عن السلم » نامهء 65 456 « افانين » به معنى اساليب است ، از تو نامه اى به من رسيد با اسلوبهاى درهم و عبارتهاى مبهم كه از مسالمت و آتشى ضعيف بود .
فناء از بين رفتن . موارد زيادى از آن در « نهج » ديده مىشود دربارهء مردم فرموده : مردم در دنيا دو نوعند ، يكى كار مىكند براى دنيا ، دنيا او را از آخرت مشغول كرده ، بر فرزندانش از فقر مىترسد ، عمر خود را در نفع ديگران از بين مىبرد : « فيفنى عمره فى منفعة غيره » حكمت 269 در وصيت خويش فرموده : « ان ابق فانا ولىّ دمى و ان افن فالفناء ميعادى و ان اعف فالعفولى قربة » نامهء 23 378 اگر ماندم خود صاحب خونم هستم ( اختيار دارم با ابن ملجم چه كار كنم ) و اگر فانى شدم و از بين رفتم فناء و مردن وعدهء من است فناء دار آستانهء خانه و اطراف حياط و خانه است « فى افنية قصورها » خ 165