« ضرب يفلَّق الهام » خ 124 ضربتى كه استخوانهاى سر را بشكافد
دربارهء اختلاف طبايع مردم فرموده : « انّما فرّق بينهم مبادىء طينهم و ذلك انّهم كانوا فلقة من سبخ ارض و عذبها » خ 234 354 « فلقه » به كسر اوّل : قطعهء شكافته شده يعنى فرق طبايع انسانها در اثر اختلاف طينت و گلهاى آنهاست كه در اوّل قطعه اى بودند از شور و شيرين زمين .
فلك ( بر وزن شرف ) مدار كواكب و آن فقط سه بار در « نهج » آمده است در خ 1 41 فرموده : « و اجرى فيها سراجا مستطيرا و قمرا منيرا فى فلك دائر و سقف سائر و رقيم مائر » در آسمان چراغى پر نور ( خورشيد ) و ماهى تابان به حركت آورد در مدارى متحرك و در آسمانى و سقفى جارى و آسمانى پر ستاره .
و در وصف خويش فرموده : « و الله لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته » خ 224 347
فلل فلّ : شكستن . سست و كند و منهزم كردن . آن فقط دو بار در « نهج » آمده است دربارهء آنان كه به خوارج پيوستند فرمود : « انّ الشيطان اليوم قل استفلَّهم و هو غدا متبّرء منهم » خ 181 259 ، شيطان امروز آنها را از جماعت مسلمين كنار و منهزم كرد و فرداى قيامت از آنها بيزارى خواهد كرد ، اشاره به آيهء * ( « وَقالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ » ) * به زياد بن ابيه كه از فرمانداران آن حضرت بود نوشت : « و لقد عرفت انّ معاوية كتب اليك يستزّل لبكّ و يستفلّ غربك ، فاحذره فانّما هو الشيطان » نامهء 44 415 ، مطلع شدم كه معاويه به تو نامه نوشته ( دربارهء استلحاق به ابى سفيان ) مىخواهد عقلت را بلغزاند و عزمت را سست كند ، از او حذر كن كه او شيطان است
فلان فلان و فلانه . اشاره به شخص معهود است و آن مانند علم است و الف و لام در آن داخل نشود و آن هشت بار در « نهج » آمده است دربارهء ابو بكر فرموده : « اما و الله لقد تقمّصها فلان و هو ليعلم ان محلَّى منها محلّ القطب من الرحى . . . » خ 3 48 به خدا قسم ابو بكر خلافت را مانند لباسى بر خود پوشيد با آنكه مىدانست موقعيت من نسبت به خلافت مانند قطب و ميلهء آسياب نسبت به سنگ آسياب است