تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
شود به خطبهء پنجم
فلذ فلذه ( بر وزن غلظه ) تكَّهء كبد ، و تكَّهء طلا ، نقره ، گوشت ، مال و غير آن ، جمع آن افلاذ و فلذ ( بر وزن عنب ) است و آن فقط دو بار در « نهج » آمده است ، ظاهرا در رابطه با امام زمان صلوات الله عليه فرموده : « و تخرج له الارض افاليذ كبدها و تلقى اليه سلما مقاليدها » خ 138 196 ، زمين تكَّه‌هاى جگر خويش ( معادن ) را براى او بيرون مىريزد و از روى تسليم ، كليدهاى خود را به او مىدهد ، اشاره است به كشف و اخراج معادن در زمان قائم عليه السلام . و در وصف طاووس فرموده : « تخال . . . ما انبت عليها . . . خالص العقيان و فلذ الزبرجد » خ 165 237 خيال مىكنى آنچه در بدن او روئيده طلاى خالص و تكَّه‌هاى زبرجد است
فلزّ اين كلمه در لغت به معنى مس ، سنگ ، جوهر نفيس ، و مانند آن آمده و گويند نام جامعى است براى جواهر و معدنيات زمين ( اقرب الموارد ) آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، در وصف خداوند فرموده : « و لو وهب ما تنفّست عنه معادن الجبال . . . من فلَّز اللَّجين و العقيان . . . ما اثّر ذلك فى جوده » خ 91 124 ، اگر خداوند انفاق كند ، آنچه را كه معادن كوه‌ها بيرون انداخته از جوهر خالص نقره و طلاى خالص ، در جود و عطاى او اثرى نمىگذارد
فلق ( بر وزن عقل ) شكافتن : « فلق الشىء فلقا : شقّه » فالق : شكافنده فلق ( بر وزن شرف ) : اسم مصدر است به يعنى شكافته شده و به معنى « الخلق كلَّه » آمده است ، هشت مورد از آن در « نهج » آمده است . « اما و الذى فلق الحبّة و برء النسمة . . . » خ 3 50 قسم به خدائى كه دانه را شكافته و انسان را آفريده است . در وصف خودش فرمايد : « فاستمعوا من ربّانيكم . . . فلقد فلق لكم الامر فلق الخرزة و قرفه قرف الصمغة » خ 108 157 ، از پيشواى ربانى خود بشنويد ، كار را براى شما شكافت مانند شكافتن مهره و تراشيد آن را مانند تراشيدن صمغ ، رجوع شود به « خرز - صمغ »
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 828 | سيد علي اكبر قرشي