تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
پوشيدن است ، پنج مورد از اين آمده « نهج » هست ، آن حضرت به معاويه مىنويسد : « و انا مرقل نحوك فى جحفل . . . متسربلين سربال الموت احبّ اللقاء اليهم لقاء ربّهم » نامهء 28 ، 38 من در ميان لشكريانى به طرف تو خواهم آمد كه . . . پيراهنهاى مرگ پوشيده و بهترين ملاقات براى آنها ملاقات پروردگارشان است ( طالب شهادتند ) « سرابيل القطران » در خ 109 و « سرابيل الشهوات » در خ 87 ، 118 آمده است .
سرج سراج : چراغ . آنچه با فتيله روشن مىشود و از هر چيز نورانى با سراج تعبير مىشود و آن نه بار در « نهج » آمده است در زهد حضرت عيسى عليه السلام فرموده : « كان ادامه الجوع و سراجه بالليل القمر » خ 160 ، 227 در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « سراج لمع ضوئه و شهاب سطع نوره و زند برق لمعه » خ 94 ، 139 .
سرح رها كردن و فرستادن . چون كلَّه را براى چرا رها كنند گويند : « سرح الماشية سرحا » و آن لازم و متعدى هر دو آمده است ، از اين ماده پنج مورد در « نهج » آمده است دربارهء بعضى از دشمنانش به برادرش عقيل مىنويسد « فسرّحت اليه جيشا كثيفا من المسلمين فلما بلغه ذلك شمر هاربا و نكص نادما » نامهء 36 ، 409 به سوى او لشكر انبوهى را فرستادم ، چون از آمدن آنها آگاه شد ، آستين بالا زد و فرار كرد و برگشت و نادم بود . به محمد بن ابى بكر مىنويسد : مطلع شدم كه از فرستادن مالك اشتر به جاى تو ناراحت شده اى اين كار براى آن نبود كه تو در كارت تنبلى كرده اى . . . و اگر اين كار را كنم حكومتى ديگر به تو خواهم داد كه اداره اش آسانتر باشد . « امّا بعد فقد بلغنى موجدتك من تسريح الاشتر الى عملك . . . » نامهء 34 ، 407 دربارهء دنيا به امام حسن عليه السلام نوشته : « و انّما اهلها كلاب عاوية و سباع ضارية . . . سروح عاهة بواد دعث ليس لها راع يقيمها . . . » نامهء 31 ، 400 ، اهل دنيا سگهاى پارس كن و درندگان حريص بدريدن هستند ، حيوانات رها شده به طرف آفتند در وادى نرم ( كه قدم در آن فرو رود و رفتن مشكل باشد ) بىآنكه چوبانى داشته باشند كه آنها را به پا دارد « سروح » جمع سرح به معنى حيوانى است كه به