سدو ( مثل عقل ) دراز كردن . گسترش دادن :
« سدا بيده نحو الشىء : مدّها »
شش مورد از اين ماده در كلام حضرت آمده است در حكمت 62 فرموده : « و اذا اسديت اليك يد فكافئها بما يربى عليه » چون دستى با احسان به سوى تو دراز شد آن را عوض ده با چيزى كه زايد بر آنست « سدو و اسدى » به يك معنى است كلمهء « و سئل عمّا اسدى » در خ 191 يعنى سئوال فرمود از آنچه نعمت داده و به طرف مردم دراز كرده است .
سدى ( بر وزن دعا ) مهمل . گويند : آن حضرت اغلب اوقات در اوّل منبر مىفرمود : « اتقوا الله فما خلق امرء عبثا فيلهو و لا ترك سدى فيلغو » حكمت 370 از خدا بترسيد هيچ شخصى بيهوده آفريده نشده تا لهو كند ، و مهمل و به خود رها نشده تا لغو كارى نمايد « سدى » چهار بار در « نهج » آمده است .
سرب رفتن . جريان ( و بر وزن شرف ) : رفتن در سرازير و محل سرازيرى . « سراب » شىء بىحقيقت . چيز كاذب .
راغب گويد : سراب آنست كه در بيابان مىدرخشد
از اين ماده شش مورد در كلام حضرت آمده است .
دربارهء خلقت زمين فرموده است : « فسكنت من الميدان لرسوب الجبال فى قطع اديمها و تغلغلها متسرّبة فى جوبات خياشيمها » خ 91 ، 132 ، يعنى زمين از بالا و پائين آمدن آرام گرفت ، به علت رفتن ريشهء كوهها در تكههاى سطح آن و به علت داخل شدن كوهها به طور سرازيرى در حفرههاى بينىهاى آن ( رجوع شد به جوب ) « مسارب » جمع مسرب به معنى محل رفتن است : دربارهء علم خدا فرموده : « عالم السرّ من . . . محطَّ الامشاج من مسارب الاصلاب » خ 91 ، 134 يعنى داناى سرّ است كه عبارت باشد از محلّ ريخته شدن منىهاى مختلط از راههاى صلبهاى پدران . و نيز آمده : « مساربهم و مسارحهم » خ 124 ، 181 يعنى راهها و چراگاهها اهل شام . سراب سه بار در « نهج » آمده از جمله در حكمت 38 به حضرت مجتبى صلوات الله عليه فرموده : « و اياك و مصادقة الكذّاب فانّه كالسراب يقّرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب »
سربال پيراهن از هر جنس كه باشد جمع آن سرابيل است و تسربل پيراهن