غيوب مىپيمايد و اذعان دارد بر آنكه كنه معرفت خدا رسيدنى نيست « سدف ( بر وزن صرد ) جمع سدفه به معنى قطعه هاست اين كلمه در خ 83 و دفعه ديگر در خ 91 نيز آمده است .
سدل انداختن . مثل انداختن پرده و لباس
« سدل الثوب و الشعر : ارخاه »
از اين ماده دو مورد در « نهج » آمده است يكى در خطبه شقشقيّه كه دربارهء خلافت فرموده : « فسدلت دونها ثوبا و طويت عنها كشحا و طفقت ارتئى بين ان اصول بيد جذّاء او اصبر على طخية عمياء » خ 3 ، 48 ، يعنى چون ابو بكر لباس خلافت را به تن كرد ، من در مقابل خلافت پرده اى انداختم ( از آن صرف نظر كردم ) پهلويم را از آن پيچيده و پائين آوردم ، و فكر مىكردم كه آيا با دست بريده ( و بىكمك ) حمله كنم يا بر ظلمت كور ( بىراهه رفتن مردم در حكومت ابو بكر ) صبر نمايم . دوّم دربارهء خفّاش فرموده : « فهى مسدلة الجفون بالنهار على حداقها و جاعلة الليل سراجا تستدّل به فى التماس ارزاقها » خ 155 ، 217 ، او در روز روشن پلكهاى خود را به حدقههاى چشم انداخته ( گذاشته ) و شب را براى خود چراغى قرار داده كه با آن در بدست آوردن روزىاش راه مىجويد .
سدم ( مثل شرف ) غصّه يا غصّه با ندامت ، گويند : آن به معنى غضب توأم با حزن است و يك مورد بيشتر در « نهج » نيامده است آنگاه كه اطلاع يافت لشكريان معاويه به شهر انبار حمله كرده و فرماندار آنجا را كشته و مردم را غارت كرده و رفته اند دربارهء كوتاهى يارانش از جنگ معاويه فرموده : « يا اشباه الرجال . . . لوددت انّى لم اركم و لم اعرفكم معرفة و الله جرّت ندما و اعقبت سدما » خ 27 ، 70 اى شبيه مردان . . . دوست داشتم كه اصلا شما را نمىديدم و نمىشناختم ، شناختنى كه و الله به ندامت كشيد و غصّه و اندوه را در پى داشت .
سدن ( مثل عقل ) خدمت كردن . دربانى كردن سادن : دربان ، جمع آن « سدنه » به معنى دربانهاست و فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود دربارهء طوائف ملائكه فرموده : « و منهم الحفظة لعباده و السدنة لابواب جنانه » خ 1 ، 41 ، بعض از آنها نگهبانان بندگان و بعضى دربانان درهاى بهشتند