و اخذوا به اطراف الارض زحفا زحفا صفّا صفّا » خ 121 ، 177 ، « زحف » در اينجا به معنى لشكر است به لشكر به علت رفتن به سوى دشمن « زحف » گفتهاند . يعنى كجايند قومى كه به اسلام دعوت شده و آن را قبول كردند ، شمشيرها را از غلاف كشيدند و فوج فوج و صف صف به جهاد رفتند . دربارهء فتنهها فرمود : « ثمّ يأتى بعد ذلك طالع الفتنة الرجوف القاصمة الزحوف فتزيغ قلوب بعد استقامة » خ 151 ، 210 پس از آن مقدمات فتنهء بسيار لرزاننده و شكنندهء بسيار حمله كننده مىآيد ، دلها بعد از استوارى منحرف شوند .
زحم اين كلمه كه در قرآن مجيد نيامده به معنى در تنگى قرار دادن است همچنين است زحام ، گويند :
« زحمه زحما و زحاما : ضايقه و دافعه فى مضيق » ، سه مورد از اين ماده در « نهج » يافته است ، دربارهء اهل ضلال فرموده : « و ازدحموا على الحطام و تشاحّوا على الحرام » خ 144 ، 201 بر مال دنيا ازدحام كرده و بر حرام با يكديگر جنگيدند . در حكمت 243 فرموده : « اذا ازدحم الجواب خفى الصواب » چون جوابها با يكديگر ازدحام كردند ، جواب صحيح پنهان ماند . به معاويه مىنويسد : « فانّى مرقل اليك فى جحفل . . . شديد زحامهم ساطع قتامهم » نامهء 28 ، 389 ، من به سرعت به طرف تو خواهم آمد در لشكريكه ازدحام آنها زياد و غبارشان به هوا بلند شده است .
زخر ( بر وزن عقل ) امتداد . بالا آمدن . پر شدن و نحو آن ، از اين كلمه چهار مورد در « نهج » آمده است ، دربارهء خلقت فرموده : « و كان من اقتدار جبروته . . . ان جعل من ماء البحر الزاخر المتراكم و المتقاصف يبسا جامدا » خ 211 ، 328 از نمونههاى قدرت خدا آنكه از آب درياى ( موّاج ) متراكم و درهم شكننده ، سطحى خشك و جامد به وجود آورد ، منظور از آب ، مواد مذاب زمين است كه منجمد شده و مبدّل به سطح زمين گرديده است .
و در همين رابطه فرموده : « فاجرى فها ماء متلاطما تيّاره متراكما زخّاره . . . فامرها بتصفيق الماء الزخّار » خ 1 ، 40 كه هر دو به معنى بسيار بالا آمده و موّاج است .