در حكمت 177 فرمايد : « ازجر المسىء به ثواب المحسن » آدم بدكار را از بدى منع كن با ثواب نيكوكار ، يعنى چون نيكوكار را پاداش و مزد دادى ، بدكار به اميد انكه او نيز پاداش يابد از كار بد كنار مىكشد . دربارهء قرآن مجيد فرموده : « فالقرآن آمر زاجر ، و صامت ناطق ، حجّة اللَّه على خلقه » خ 183 ، 265 ، قرآن امر و نهى كننده است ، بىزبان و گوياست حجّة خدا بر خلق است ، دربارهء قيامت فرموده : « فكانكَّم بالساعة تحدوكم حدو الزاجر بشوله » خ 157 ، 221 « حدو » راندن و ترغيب به رانده شدن . شول بر وزن قول جمع شائله و آن شترى است كه پستانش بزرگ شده و شيرش آماده است « زاجر » شتربان و راننده شتر است ، يعنى : گويا قيامت مىراند شما را به سوى خود مانند راندن شتربان شترهاى شيرده خود را ( كه از راندن آنها صرف نظر نمىكند ) مزجر و مزجره : محل زجر ، جمع آن مزاجر است چنان كه فرموده : « و استعينه على مداحر الشيطان و مزاجره و الاعتصام من حبائله و مخاتله » خ 151 ، 209 ، از خدا مدد مىخواهم بر اعمال فاضله كه طرد كننده و منع كنندهء شيطانند و مدد مىخواهم بر مصون ماندن از تلهها و حيلههاى شيطان .
زجل ( بر وزن شرف ) بلند كردن صدا
« زجل زجلا : رفع صوته »
از اين ماده يك مورد بيشتر در « نهج » نيامده است و در وصف ملائكه فرموده : « و بين فجوات تلك الفروج زجل المسبّحين منهم فى حظائر القدس » خ 91 ، 121 يعنى در بين وستعهاى آن خالى ، صداى بلند شدهء ملائكهء تسبيحگوست در حظيرههاى قدس .
زحزح دور كردن .
« زحزحه عنه : باعده »
تزحزح : كنار شدن فقط يك مورد از آن در « نهج » هست : دربارهء اهل بهشت فرموده : « قد امن العذاب و انقطع العتاب و زحزحوا عن النار و اطمأنّت بهم الدار » خ 190 ، 282 از عذاب ايمنى حاصل شد ، عقاب قطع گرديد ، از آتش كنار شدند ، دار آخرت براى آنها محل اطمينان شد .
زحف رفتن .
« زحف اليه زحفا : مشى » گويند : « زحف العسكر الى عدوّهم » يعنى به سنگينى رفت در اثر كثرت
از اين كلمه دو مورد در « نهج » آمده است ، در تشويق به جنگ فرموده : « اين القوم الذين دعوا الى الاسلام فقبلوه . . . و سلبوا السيوف اغمادها