كوههاى سخت و پادار ، كوبيده مىشوند ، سنگهاى محكم آنها به صورت سراب متلألؤ و محلهاى آنها به صورت بيابان همواره در مىآيند در قرآن كريم آمده : * ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً ) *
رقص پايكوبى . يك مورد از اين كلمه در « نهج » آمده است دربارهء دنيا فرموده : و من استشعر الشغف بها ملئت ضميره اشجانا لهنّ رقص على سويدآء قلبه « حكمت 367 ، هر كه به دنيا علاقهء شديد پيدا كند قلب او را با اندوهها پر كند ، كه آن اندوهها در وسط قلب او پايكوبى مىكنند .
رقع وصله زدن . ترقيع نيز به همان معنى است ، از اين لفظ سه مورد بيشتر در « نهج » نيامده است ولى ظاهرا معنى تفعيل غير از ثلاثى است آن حضرت فرمايد : « و الله لقد رقّعت مدرعتى هذه حتّى استحييت من راقعها » خ 160 ، 229 ، به خدا قسم آنقدر گفتم اين لباسم را وصله كنند تا جائى كه از وصله كننده شرمنده شدم . و در همان خطبه ، 228 در وصف رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « و لقد كان صلى الله عليه و آله . . . يخصف بيده نعله و يرقع بيده ثوبه و يركب الحمار العارى » اين سخن در « ردف » گذشت .
رقق رقّ : نازك شدن « رقيق » نازك ، « ارقّ » نازكتر ، هفت مورد از اين لفظ در كلام حضرت آمده است در حكمت 242 فرموده : « اتّق الله بعض التقّى و ان قلّ و اجعل بينك و بين الله سترا و ان رقّ » يعنى از خدا بترس هر چند كم باشد ، ما بين خود و خدايت حجابى ( حيائى ) قرار بده و لو نازك باشد . دربارهء خفّاش فرموده : « لها جناحان لمّا يرّقا فينشفّا و لم يغلظا فيثقلا » خ 155 ، 218 ، آن دو تا بال دارد ، نازك نشدهاند تا پاره شوند و كلفت نشدهاند تا سنگين گردند .
رقّة - به كسر اول - مهربانى . حياء و نازك شدن . و چون به معنى مهربانى و حياء باشد نوعى تأَّثر باطنى لازم دارد و بارهء خدا فرموده : « يحب و يرضى من غير رقّة و يبغض و يغضب من غير مشقّة » خ 186 ، 274
رقّ - به كسر اول - برده و بردگى ، سه مورد از آن در « نهج » يافته است چنان كه فرمايد : « الطمع رقّ مؤبد » حكمت 180 طمع بردگى دائمى است دربارهء