ارتقاب به معنى اشراف و بالا رفتن نيز آمده است « مرقبه » مكان ارتقاب و اشراف و بالاست آنحضرت به معاويه كه ولايت شام را از آن حضرت مىخواست مىنويسد : « و ترقّيت الى مرقبة بعيدة المرام نازحة الاعلام تقصر دونها الانوق و يحاذى بها العيّوق » نامهء 65 ، 456 ، خودت را به مرتبه اى كشانده اى كه مقصدش دور و نشانه هايش بعيد است ، عقاب بلند پرواز بر آن نتواند رسيد و با ستاره عيوّق برابر خوانده مىشود ( تو را نرسد ) اين مطلب در « انوق » گذشت .
رقبه گردن . جمع آن رقاب آيد ، هفت مورد از اين كلمه در « نهج » آمده است درباره منافقان فرموده : « فتقرّبوا الى ائمة الضلالة . . . فولَّوهم الاعمال و جعلوهم حكاما على رقاب الناس » خ 210 ، 326
رقد خوابيدن
« رقد رقدا : نام »
راغب رقاد را خواب راحت گفته است
از اين لفظ فقط يك مورد در « نهج » ديده مىشود ، نوف بكالى گويد : امير المؤمنين عليه السلام را شبى ديدم كه از جاى خود خارج شده و به ستارگان نگاه كرد و به من فرمود : « يا نوف ، اراقد انت ام رامق فقلت بل رامق فقال يا نوف طوبى للزاهدين فى الدنيا » حكمت 104 .
« رامق العين » كسى را گويند كه با نگاه خفيف نگاه مىكند ، يعنى اى نوف آيا خرابى يا بيدار گفتم : بيدارم فرمود : خوشا به حال زاهدان در دنيا .
رقرق ريختن آب و غيره به طور خفيف .
« رقرق الماء : صبّه رقيقا » رقراق : هر شىء را گويند كه تلألؤ و روشنائى دارد « سراب رقراق » يعنى سراب با تلألؤ ، از اين لفظ فقط يك مورد در « نهج » آمده است دربارهء قيامت در يك كلام بىنظيرى فرموده است : « و ينفخ فى الصور فتزهق كلّ مهجة . . . و تذّل الشمّ الشوامخ و الصّم الرواسخ فيصر صلوها سرابا رقرقا و معهدها قاعا سملقا » خ 195 ، 310 .
« شمّ » جمع اشمّ يعنى بلند و بالا . « اصمّ » جمع اصمّ يعنى : سخت و محكم كه ميانش پر است . « صلو » سنگ سخت و صاف . « معهد » محلَّى كه در آن معروف بوده است « قاع » بيابان « سملق » : هموار .
يعنى : نفخ صور مىشود همه قلبها مىميرند ، كوههاى بلند و سر برافراشته و