خلصت و لاطها بالبلَّة حتى لزبت فجبل منها صورة ذات احناء و وصول و اعضاء و فصول ، اجمدها حتّى استمسكت و اصلدها حتّى صلصلت لوقت معدود و امد معلوم ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرّف بها و جوارح يختدمها . . . خ 1 ، 42 يعنى : پس از خلقت آسمانها و زمين ، خداوند مقدارى از سخت و نرم و شيرين و شور زمين ، خاكى جمع كرد ، آن را با آب آميخت تا گل خالص شد ( شورى ، شيرينى ، نرمى و سفتى درهم فرو رفتند ) و آن را با رطوبت عجين كرد تا گل چسبنده گرديد ، و از آن مجسّمه اى ساخت كه داراى اطراف ، پيوستگيها ، اعضاء و فصول و قسمتهاى متمايز بود ، آن را جامد كرد و خشكانيد تا محكم گرديد ، و صلب و سخت كرد تا مانند سفال شد ، و تا وقتى حساب شده و مدتى معيّن او را در همانحال گذاشت ، آنگاه از روح خود در آن دميد ، سپس برخاست در حالى كه انسانى بود داراى قواى تعقّل كه آنها را به كار مىبرد و فكريكه با آن در كارها تصرّف مىكرد و اعضائيكه آنها را به كار مىگرفت . خلاصهء اين كلام آنست كه : خداوند ابتدا مجسّمهء آدم را ساخت و سپس در آن روح دميد و اين عبارت اخرى * ( ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ ) ) * است كه مكرر در قرآن مجيد ديده مىشود ، نظير اين سخن است كلام آنحضرت در جاى ديگر كه فرموده : « فلَّما مهّد ارضه و انفذ امره اختار آدم عليه السلام خيرة من خلقه و جعله اوّل جبلَّته و اسكنه جنّته و أرغد فيها اكله . . . » خ 91 ، 133 اميد است دانشمندان و فضلاء اسلامى در فلسفهء اسلامى بيشتر تحقيق كنند و مخصوصا دانشگاهها را از فلسفه غلط غرب نجات دهند و به جاى نوشتن و تدريس فرضيههاى بىپايه فلسفهء ، قرآن و نهج البلاغه را تدريس نمايند .
جريان سجده ملائكه به آدم عليه السلام و امتناع ابليس و اسكان آدم در بهشت در نهج البلاغه نظير قرآن مجيد است رجوع شود به خ 1 ، 43 ، خ 91 ، 133 ، خ 192 ، 286 بهتر است جملاتى از خطبهء اشباح بعنوان نمونه نقل نمائيم : « فلما مهّد ارضه و
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٣٢