حوص دوختن .
« حاص الثوب : خاطه بلا رقعة »
و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در مذمت يارانش فرموده : « كم اداريكم كما تدارى . . . الثياب المتداعية كلما حيصت من جانب تهتّكت من اخر » خ 69 ، 98 ، چقدر مدارا كنم با شما آنطور كه مدارا مىشود با لباسهاى مندرس كه هر وقت از جانبى دوخته شود از جانب ديگرى پاره مىگردد .
حوض محّل جمع شدن آب ، در اصل به معنى جمع كردن است :
« حاض الماء : جمعه »
و آن شش بار در « نهج » آمده است ، ظاهرا دربارهء قوم طلحه و زبير و عايشه فرموده است : « و ايم الله لأفرطنّ لهم حوضا انا ماتحه لا يصدرون عنه و لا يعودون اليه » خ 10 ، 54 ، به خدا قسم براى آنها حوضى پر مىكنم كه خودم كشندهء آب آن هستم نه از آن بر مىگردند و نه به آن بر مىگردند ، منظور حوض بلا و مصيبت است .
در رابطه با بيعت خويش فرموده : « ثمّ تداككتم علَّى تداكّ الابل الهيم على حياضها » خ 229 ، 350 ، سپس ازدحام كرديد بر من مانند ازدحام شتران عطشان بر حوضهايشان .
حوط فرا گرفتن . حائط ديواريست كه مكان مخصوصى را احاطه كرده است ، به معنى حفظ نيز استعمال مىشود ، اين ماده شانزده بار در « نهج » به كار رفته است .
« نستغفره ممّا احاط به علمه و احصاه كتابه » خ 114 ، 169
حوك به فتح اول : بافتن .
« حاك الثوب : نسجه »
از اين ماده دو مورد در « نهج » يافته است آنحضرت به معاويه مىنويسد : « و قد اتانى كتاب منك ذو افانين من القول ضعفت قواها عن السلم و اساطير لم يحكها منك علم و لا حلم » نامهء 65 ، 456 ، به من از تو نامه اى رسيد كه داراى راههاى گوناگونى بود و نيروهايش از مسالمت ضعيف و خرافه هائى است كه نه علمى آنها را بافته است و نه عقلى . روزى آنحضرت بالاى منبر صحبت مىكرد ، اشعث بن قيس گفت يا امير المؤمنين اين گفتار بر عليه شماست نه بر له شما ، حضرت بر وى فرياد كشيد و فرمود : « ما يدريك ما علَّى ممّالى عليك لعنة الله و لعنة اللاعنين حائك ابن حائك منافق ابن كافر . . . » خ 19 ، 61 ، تو چه مىدانى چه چيز بر عليه من است از چيزى كه بر له من است ، لعنت خدا و لعنت لعنت كنندگان بر تو باد . جلولا پسر جلولا ، منافق