استحاله حال به حال شدن و محال شدن
« استحال الشىء : تحول من حال الى حال . و صار محالا »
در كلام عجيبى فرموده : « الناس منقوصون مدخولون الَّا من عصم الله . . . و يكاد اصلبهم عودا تنكؤه اللَّحظة و تستحيله الكلمة الواحدة » حكمت 343 مردم از كمال خويش ناقص شده و از عقل خويش مريضند مگر آنان كه خدا حفظ كرده است . . . آنكه در دينش محكمتر است ، نزديك است كه نگاهى زخم او را منفجر كند ، و كلمهء واحدى او را از رأيش بر گرداند .
احتيال حيله و تدبير كردن و كار را از وجهى به وجهى بر گرداندن در رابطه با خدا فرموده : « لم يذرء الخلق باحتيال و لا استعان بهم لكلال خ 195 ، 309 ، مخلوق را با تدبير و تفكر خلق نكرده و براى از بين بردن ملال و رنجى از آنها كمك نگرفته است .
حائل متحوّل شونده دربارهء دنيا به حارث اعور مىنويسد : « و كلَّها حائل مفارق » نامه 69 ، 459 .
حوم گرديدن . دور زدن
« حام الطائر حول الماء : داربه »
از اين ماده سه مورد در « نهج » يافته است . دربارهء فتنهها فرموده : « ان الفتن اذا اقبلت شبهّت و اذا ادبرت نبهّت ينكرن مقبلات و يعرفن مدبرات يحمن حوم الرياح » خ 93 ، 137 ، فتنهها به وقت آمدن به حق مشتبه شوند و چون برگردند متنّبه مىگردند ، در وقت رو آوردن ناشناختهاند و بعد از رفتن شناخته مىشوند ، مانند بادها در اطراف انسانها دور مىزنند
« حومة الذل » يعنى ذلَّت بزرگ چنان كه در خ 192 آمده است .
حوى جمع كردن . مالك شدن . احراز كردن :
« حوا الشىء : جمعه ، ملكه ، احرزه »
از اين ماده چهار مورد در « نهج » يافته است : در وصف خدا فرموده : « لا يشغله شأن و لا يغيّره زمان و لا يحويه مكان و لا يصفه لسان » خ 178 ، 256 و نيز فرموده : « و لا محجوب فيحوى خ 163 ، 232 مستور نيست تا در مكانى جمع شود .
حيد ميل و عدول .
« حاد عن الطريق حيدا : مال عنه و عدل »
چهار مورد از اين ماده در « نهج » آمده است . بعد از شبيخون ضحاك بن قيس در مذمّت يارانش فرموده : « تقولون فى المجالس كيت و كيت فاذا جاء القتال قلتم حيدى حياد » خ 29 ، 73 « حيدى » امر مؤنث است از « حيد » ، « حياد » به فتح اول و ضم آن به معنى شىء