اعضاء و مفصلها بود ، و دربارهء اشخاص تابع حق ولى بىدرك فرموده : « بلى اصبت . . . منقادا لحملة الحق لا بصيرة له فى احنائه » حكمت 147 بلى پيدا كردم . . . مطيع حاملان حق را كه بصيرتى در اطراف حق نداشتند .
حوب - به فتح اول و ضمّ آن - گناه . و آن سه بار در « نهج » آمده است ، دربارهء آدم سليم القلب فرموده : « فطوبى لذى قلب سليم اطاع من يهديه . . . و استفتح التوبة و اماط الحوبة » خ 214 ، 331 يعنى باب توبه را بر خود باز كرده و گناه را از خود كنار نموده است ايضا در خ 83 « و انفساح الحوبة » . و نيز فرموده : « اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثم اساء رجل الظَّن برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم » حكمت 489 ، در بعضى نسخهها به جاى حوبه « خزية » آمده است .
حوت ماهى . جمع آن حيتان است كه فقط يك بار در « نهج » آمده است در رابطه با خلقت انواع مخلوقات فرموده : « و سبحان من أدمج قوائم الذّرة و الهمجة الى ما فوقهما من خلق الحيتان و الفيلة » خ 165 ، 239 پاك و منزه است خدائى كه پاهاى مورچههاى ريز و پشههاى ريز را در آنها قرار داد تا به مخلوقى بالاتر از آن دو مانند ماهيان و فيلها .
حوج حاجت ، نياز ، احتياج .
راغب گويد : حاجت نياز است به شىء با دوست داشتن آن
و ظاهرا لفظ حاجت هم مصدر آمده به معنى نياز داشتن و هم اسم به معنى محتاج اليه از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است .
آنگاه كه مروان بن حكم را با شفاعت حسنين عليهما السلام آزاد كرد ، گفتند ، آيا نمىخواهيد بيعت كند فرموده : « أ و لم يبايعنى بعد قتل عثمان لا حاجة لى فى بيعته انّها كفّ يهوديه لو بايعنى بكفّه لغدر بسبّته » خ 73 ، 102 ، آيا بعد از قتل عثمان . بر من بيعت نكرد احتياجى به بيعت او ندارم دست او مانند دست يهودى ( عهد شكن ) است اگر باد دستش بيعت كند . با مقعدش ( يعنى در پنهانى ) غدر خواهد كرد .
حوائج محتاج اليهها . در يك كلمه طلائى فرموده : « يا جابر من كثرت نعم الله عليه كثرت حوائج الناس اليه فمن قام لله فيها بما يجب فيها عرضّها للدوام و البقاء . . . »