يعنى : خدايا خونهاى ما و آنها را حفظ كن . و نيز در فلسفهء احكام فرموده : « فرض الله . . . القصاص حقنا للَّدماء » حكمت 252 .
حكر ( بر وزن عقل ) حبس كردن طعام براى زيادى قيمت ، تحكَّر و احتكار نيز به همان معنى است
« احتكر الطعام : جمعه و احتبسه انتظارا لغلائه »
« حكره » بضم اوّل اسم است از احتكار اين لفظ در قرآن مجيد به كار نرفته ولى سه مورد از آن در « نهج » و همه در نامهء مالك اشتر آمده است .
« فمن قارف حكرة بعد نهيك ايّاه فنكَّل به و عاقبه فى غير اسراف » نامهء 53 ص 438 هر كس بعد از نهى تو ، مباشرت به احتكار كند او را تنبيه و عقوبت كن بدون اسراف و زياده روى و نيز فرموده : « فامنع من الاحتكار فانّ رسول الله صلى الله عليه و آله منع منه » نامه 53 ، ص 438 از احتكار منع كن كه رسول خدا ص آن را حرام كرده است و نيز در ص 438 از همين نامه آمده : « و احتكارا للمنافع » .
حكم ( بر وزن قفل ) داورى ، اصل آن به معنى منع است
در اقرب الموارد گويد : « الحكم : القضاء و اصله المنع »
راغب ، منع براى اصلاح گفته
طبرسى فرمايد : احكام به معنى اتقان و استوار كردن است
حكيم كسى است كه مانع از فساد باشد ، از اين لفظ به طور وفور در « نهج » آمده است كه به بعضى از آنها اشاره مىشود .
آنگاه كه شنيد : خوارج در رابطه با عدم قبول حكميّت مىگويند « لا حكم الَّا لله » فرمود : « كلمة حقّ يراد بها الباطل : نعم انّه لا حكم الَّا لله و لكن هولاء يقولون لا امرة الَّا لله و انّه لابدّ للناس من امير برّ او فاجر » خ 40 ، 82 ، سخن اينان سخن حق است و ليكن از آن باطل اراده مىشود : آرى حكم و داورى و دستور مال خداست ولى اينها مىگويند : حكومت مخصوص خداست با آنكه مردم بايد اميرى داشته باشند خوب يابد . منظور امام صلوات الله عليه آنست كه : خدا حكم جنگ و صلح را ( مثلا ) مىدهد و آن امير است كه گاهى صلح را مناسب مىداند و گاهى جنگ را و من هم بالاجبار صلح را اختيار كردم ، از اين سخن معلوم مىشود كه خوارج عقيده به « انارشيسم » و بىحكومتى داشتهاند و يا نتيجهء كلامشان آن بوده است .