كه در آن تزويج و تصرف در حقوق برايش جايز است و تشبيه شده به حقاق از شتران كه در آن موقع به حدّ سوارى مىرسند .
ابن ابى الحديد تفسير سيّد را پسنديده و احتمال ميدهد كه مراد از « حقاق » در اينجا خصومت باشد يعنى وقتى كه به حد خصومت و جدال ( بلوغ ) رسيد . . .
در نهايه ( ح ق ق ) حديث را نقل و حقاق را خصومت گفته است .
حقّ ( به ضمّ اول ) نوك استخوان مفصل :
« الحقّ : رأس العظم عند المفصل »
جمع آن حقاق ( بكسر اوّل ) است و دو بار در « نهج » ديده مىشود در رابطه با خداوند فرموده : « فاشهد انّ من شبّهك بتباين أعضاء خلقك و تلاحم حقاق مفاصلهم المحتجبة لتدبير حكمتك لم يعقد غيب ضميره على معرفتك » خ 91 ، 126 ، اعضاء انسانها با هم متباينند ، نوك مفصلهاى اعضاء به هم متصل شده و متلائم ( متلاحم ) گشته و به وسيلهء گوشت و پوست پوشيده ( محتجب ) شده تا حكمت خدا جاى خود را بگيرد و همهء آن اعضاء حكايت از تركيب و نياز و احتياج دارند ، حاشا كه خدا داراى چنان صفاتى باشد .
يعنى : شهادت مىدهم هر كس تو را تشبيه كند به اعضاء متباين خلق و التيام نوك مفاصل آنها كه آن نوكها براى تدبير حكمت با گوشت و پوست پوشانده شدهاند ، باطن قلب چنين كسى بر معرفت تو اى خدا ، گره نخورده است ، تشبيه خيلى عجيب است و عبارات من از شرح آن عاجز است .
و در خ 165 ، 236 در وصف پرندگان فرموده : « و ركبّها فى حقاق مفاصل محتجبة » يعنى تركيب كرده اعضاء آنها را در نوكهاى مفصلهاى پوشيده از گوشت و پوست ، كه « حقاق » جمع « حقّ » به معنى نوك استخوان مفصل است .
حقن ( بر وزن عقل ) هحبس كردن
« حقن بوله : فهو حاقن » و نيز آمده : « حقنه حقنا : حبسه »
اين ماده در قرآن مجيد به كار نرفته و در « نهج » دو مورد از آن يافته است ، به آن جناب خبر رسيد كه بعضى از يارانش اهل شام را فحش مىدهند ، فرمود : من خوش ندارم كه شما اهل دشنام و فحش باشيد و ليكن بگوئيد « . . . اللهم احقن دمائنا و دمائهم و اصلح ذات بيننا و بينهم و اهدهم من ضلالتهم » خ 206 ، 323