و در جواب معاويه مىنويسد : « و امّا قولك انّ الحرب قد اكلت العرب الَّا حشاشات انفس بقيت الا و من اكله الحق فالى الجنة و من اكله الباطل فالى النار » نامهء 17 ، 374 . حشاشات جمع حشاشه و حشاش به معنى بقيّهء روح در مريض و مجروح است يعنى اما اينكه نوشته اى : جنگ عرب را به كام خود فرو برد ، مگر بقيّه هائيكه مانده است ، بدان آنكه حق او را خورده مسيرش بهشت است و آنكه باطل او را خورده به آتش رفته است .
حشم احتشام : به غضب در آوردن و خجل كردن را گويند :
« احتشمه : اغضبه ، اخجله »
از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است : « اذا احتشم المؤمن اخاه فقد فارقه » حكمت 480 وقتى كه مؤمن برادر خودش را به غضب آورد يا خجل كرد ، از او جدا شده است يعنى اين كار سبب عداوت و جدائى است .
حشو پر كردن .
« حشا الوسادة بالقطن : ملأها »
به معنى فضول الكلام و بىفايده نيز آيد . دو مورد از اين مادّه در « نهج » آمده است ، در رابطه با ملائكه فرموده : خداوند براى اسكان آسمانهايش . . خلق عجيبى از ملائكه اش آفريد راههاى آنها و شكافهاى جوّهاى آنها را با ملائكه پر كرد « و ملأ بهم فروج فجاجها و حشابهم فتوق اجوائها » خ 91 ، 128 . دربارهء قضاوت جور فرموده : « فان نزلت به احدى المبهمات هيّألها حشوا رثّا من رأيه ثمّ قطع به » خ 17 ، 59 چون يكى از مشكلات به او روى آورد چيزى زايد و بىفايده و پوسيده اى از رأى خويش براى آن آماده كرده و با آن حكم مىكند .
حشا آنچه در شكم است :
« الحشا : ما فى البطن »
جمع آن احشاء است و فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود . در رابطه با ملك الموت عليه السلام فرموده : « هل تحسّ به اذا دخل منزلا . . . ا يلج عليه من بعض جوارحها . . . ام هو ساكن معه فى احشائها » خ 112 ، 167 آيا ملك الموت را احساس مىكنى وقتى داخل منزلى مىشود و آنوقت كه جان طفل را در شكم مادر مىگيرد آيا از بعضى اعضاء مادر وارد طفل مىشود . . . يا او با طفل در ميان احشاء مادرش ساكن است