مشاهده نمىكردند تا حق را از آنها بگيرم : « و الله لو انّ الحسن و الحسين فعلا مثل الذى فعلت ما كانت لهما عندى هوادة و لا ظفرا منّى بارادة حتى آخذ الحقّ منهما » . 3 : در رابطه با بيعت خويش بعد از عثمان فرموده : مرا به وحشت نيانداخت مگر آنكه ديدم مردم مانند موهاى گردن كفتار و با كثرت فزون از حدّ به من روى آوردند از هر طرف ازدحام كرده و پى در پى آمدند تا جائى كه حسن و حسين به زمين افتادند ، و دو طرف رداى من پاره گرديد ، گرد آمده بودند در اطراف من مانند گلَّهء گوسفند در خوابگاهش . : « فما راعنى الَّا و الناس كعرف الضّبع الَّى ينثالون علَّى من كلّ جانب حتّى لقد وطى الحسنان و شق عطفاى مجتمعين حولى كربيضة الغنم » خ 3 ، 49 ، بعضى « الحسنان » را دو تا ابهام پاى آنحضرت گفتهاند زيرا حسنين عليهما السلام آن روز بيشتر از سى سال داشتند چطور زير پا مىماندند رجوع شود به شرح ابن ميثم و ابن ابى الحديد ، محمد عبده حسنين عليهما السلام را اختيار كرده است از جمله معانى حسن استخوان كنار مرفق است
در اقرب الموارد گويد : « الحسن . . . العظم الذى يلى المرفق »
شايد منظور حضرت از حسنان دو استخوان كنار مرفق باشد . حسنين عليهما السلام بدون تصريح به اسم 1 : وصيت امام صلوات الله عليه به امام حسن عليه السلام كه نامهء 31 نهج البلاغه است يكى از وصاياى عجيب است كه عهدى طولانىتر از آن و عهد مالك اشتر در « نهج » يافته نيست ، جايگاه و عظمت حضرت مجتبى صلوات الله عليه در نزد پدرش از آن به خوبى روشن مىشود ، هر چند در آن وصيت كلمهء « حسن » نيامده ولى معلوم است كه حضرت آن را در وقت برگشتن از صفّين در محلى بنام « حاضرين » براى امام حسن عليه السلام نوشته است ، آنحضرت خطاب به فرزند و الا مقامش مىفرمايد : من تو را بعض وجودم ، نه بلكه همهء وجودم مىدانم ، تا جائى كه اگر صدمه اى به تو رسد به من رسيده است و گوئى اگر مرگ تو را دريابد مرا
مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٢٧٦