پردههاى دنيائيكه زيبا گشته با زينتش و فريفته است بالذّات خود ( يعنى آنگاه كه مهلتت سر آيد و از دنيا به روى ) ايضا خ 193 و 198 .
بهر ( بر وزن عقل ) غلبه .
« بهره بهرا : غلبه »
اين لفظ با شقوقش جمعا چهار بار در « نهج » آمده است . در وصف حق تعالى فرموده : « فسبحان الذى بهر العقول عن وصف خلق جلَّاه للعيون فادركته محدودا مكوّنا » خ 165 ، 238 ، پاك و منزّه است خدائى كه غلبه كرده بر عقول از اينكه وصف كنند مخلوقى را ( طاووس ) كه بر چشمها آشكار ساخته و او را محدود و موجود درك كردهاند ، همچنين است در خ 192 و نامهء 31 و خطبهء 160
ابهر رگى است در ستون فقرات
« الابهر : عرق مستبطن الصلب اذا انقطع لم يبق صاحبه »
به دو رگ شريان و وريد ( سياهرگ و سرخرگ ) قلب ابهران گويند ، چنان كه در وصف مرگ فرموده : « كذلك حتّى يؤخذ بكظمه فيلقى بالفضاء منقطعا ابهراه هيّنا على الله فناؤه و على الاخوان القائه » حكمت 367 ، آنچنان است تا اينكه از حلقومش گرفته و به فضا انداخته شود در حالى كه هر دو رگش قطع شده ( منظور مرگ است ) و فنايش بر خدا و كنار انداختن و دفن كردنش بر برادران آسان باشد .
بهظ ( بر وزن عقل ) : ثقل و سختى .
« بهظنى الامر : اثقلنى »
اين لفظ همه اش يك بار در « نهج » ديده مىشود آنجا كه به معاويه مىنويسد : « و انّك اذ تحاولنى الامور و تراجعنى السطور ، كالمستثقل النائم تكذبه احلامه و المتحّير القائم يبهظه مقامه لا يدرى إله ما يأتى ام عليه » نامهء 17 ، 463 ، تو آنگاه كه كارهائى ( نظير ولايت شام ) از من ميخواهى و مىطلبى سطرها و نامهها را ، مانند كسى هستى كه به خواب عميقى رفته و خوابهايش به او دروغ ميگويد : ( در خواب خيالاتى مىبيند كه بعد از بيدار شدن سرابى بيش نيست ) يا مانند ايستاده حيرانى كه ايستادن بر او سخت است و نميداند آنچه مىآيد نفع اوست يا ضرر او
بهم ابهام ، اشتباه .
« ابهم الامر : اشتبه »
اين لفظ به اين معنى سه بار در « نهج » يافته است ، چنان كه در وصف حق تعالى فرموده : « ضادّ النور بالظلمة و الوضوح بالبهمة » خ 273186 رجوع شود به ( بلل ) و در وصف ملائكه فرموده : « و منهم من