من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اوليائه و هو لباس التقوى و درع الله الحصينة » خ 27 ، 69 .
بوح ( بر وزن روح ) اظهار شىء
« باح اليه بسرّه : اظهره »
اين لفظ و مشتقاتش پنج بار در « نهج » آمده است ، آنحضرت راجع به وسعت علم خويش فرمايد : « و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه ، بل اند مجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم » خ 5 ، 52 ، يعنى : بلكه پيچيده شدهام به علم مكتومى كه اگر اظهار كنم مضطرب مىشويد .
« باحه » ميدان ، ظاهرا براى آشكار بودنش چنين گفتهاند ، آنحضرت به معاويه مىنويسد : « لئن جمعتنى و ايّاك جوامع الاقدار لا ازال بياحتك حتى يحكم الله بيننا » نامه 55 ، 447 ، جمع آن باحات آمده چنان كه در خ 69 ، 99 : « إنّكم و الله لكثير فى الباحات قليل تحت الرايّات » « اباحه » اجازهء تناول و مباح كردن چنان كه در خ 192 ، 287 است .
بور هلاكت . كساد بودن .
در لغت آمده : « بار بورا : هلك . بار السوق : كسدت . بار العمل : بطل »
اين لفظ همه اش چهار بار در « نهج » ديده مىشود ، در مقام نصيحت فرموده : « اما رأيتم الذين يأملون بعيدا . . . كيف اصبحت بيوتهم قبورا و ما جمعوا بورا » خ 132 ، 190 منظور از بور هلاكت و از بين رفتن است و راجع به اهل جهالت فرموده : « الى الله اشكو من معشر يعيشون جهالا و يموتون ضلَّالا ليس فيهم سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حق تلاوته » خ 17 ، 60 ، « سلعه » : متاع « ابور » اسم تفضيل است يعنى كسادتر .
بوع ( بر وزن قول ) از اين ماده فقط يك لفظ در « نهج » آمده است كه دربارهء فتنهها فرموده : « تكيلكم بصاعها و تخبطكم بباعها 9 خ 108 ، 156 ، منظور از باع ظاهرا » پا « است يعنى شما را با پيمانه خود وزن كرده و با پاى خود لگد مال مىكند
ابن اثير در نهاية گفته : باع و بوع يكى است
و
در اقرب الموارد آمده : « البوع و الباع : عظم يلى ابهام الرجل »
على هذا آن به « سم اسب » تطبيق مىشود .
بوق ( بر وزن قول ) شرّ و خصومت . بائقه : فاجعه و شر بزرگ از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » ديده مىشود : بائقه - بوائق چنان كه در مقام نصيحت فرموده :